×
اطلاعات شما


اطلاعات سوژه / افراد

×

×

تاریخ انتشار: ۲۶ مهر ۱۳۹۳

روح الله ایزدخواه

جهاد سازندگی الگوی برای توسعه منطقه ای

سابقه جهادسازندگي نمونه والایی از امکان تحقق این هدف است. این نهاد به معنای واقعی کلمه، در پی توسعه منطقه ای همه جانبه و درونزا بود و تا حد زیادی هم موفق عمل کرد. جالب آنکه موسسین اولیه آن، وقتی نزد امام رفتند خواسته ای در حد برگزاری اردوهای تابستانی به دهات‌ها برای کمک به مردم را داشتند و امام سطح این مطالبه را بسیار ارتقا داد و شد نهاد جهادسازندگی. امام تلاش برای سازندگی کشور را یک وظیفه همگانی کرد برای یک افق زمانی بلندمدت. صدافسوس که این نهاد بعد از جنگ، تضعیف شد و نهایتا از بین رفت و به اعتراف آقای‌هاشمي، جوانمرگ شد!

اشاره: متنی که پیش رو دارید گفتاری از روح الله ایزدخواه است که در شماره 18 و 19 نشریه راه منتشر شده است.

 

افتخاري است كه خدمت شما دانشجويان و فعالان فرهنگي هستم. ديروز و امروز كه در جمع عزيزان حضور داشتم، انرژي و اميدهاي تازه و افق‌هاي تازه‌ای براي من حاصل شد. چرا که ما تهران‌‌نشين‌ها دچار حجابي هستيم كه وقتي به ديگر مناطق مي‌آييم و با نيروهاي واقعي انقلاب در مناطق رودررو می‌شويم، زنگارها و نااميدي‌هايي كه ممكن است در آن فضا رخ نماید، اينجا زدوده مي‌شود.

بحث من درباره اقتصاد و به صورت خاص توسعة منطقه‌اي، استاني يا محلي است که در چهار- پنج بخش، نكاتي را ارائه می‌دهم. از سال 85، در موضوع توسعة منطقه‌اي پیگیری و تلاش شده است هسته‌هایی در چند نقطه كشور، این موضوع را در منطقة خودشان با روش فرهنگي و مطالبه‌گري دنبال نمایند. زيرا یک مسئله این است که حزب‌اللهی‌ها کمتر در حوزه اقتصاد وارد شده اند. در حوزه‌های سياست و فرهنگ، به هر حال از ابتدای انقلاب و نیز بعد از جنگ، تلاشهای خوب و سازمان یافته ای شده و بينش‌هاي عمیق، تحليل‌هاي قوي و جبهة فعالان انقلابی نسبتاً شکل گرفته است؛ اما در حوزة اقتصاد، دست حزب‌اللهی‌ها هنوز خالي است. تحليل كه چندان وجود ندارد، سوال هم حتی ممکن است وجود نداشته باشد! از طرف ديگر رهبر انقلاب در سال‌هاي اخير فرموده اند: اولويت اول كشور، مسئلة توسعة اقتصادي است و ديديد كه پارسال، سال اصلاح الگوي مصرف بود. البته بنده در مقام اولويت گذاري نیستم، اما مي‌خواهم بگويم مسئلة توسعة اقتصادي، مسئلة حاشيه‌اي نيست؛ مخصوص اقتصادخوانده‌ها هم نيست. مگر شما فرهنگ را به هنرمندان واگذار كرده‌ايد؟! مگر سياست را به ديپلمات‌ها واگذار كرده‌ايد؟ اقتصاد هم متعلق به اقتصاد خوانده‌ها نيست. اتفاقا این اقتصادخوانده‌ها ممکن است گاهی «بلاي جان اقتصاد» هم شوند. مقاله دکتر پیغامی‌را در شماره 46 مجله راه ببینید. این مرعوبيتی که در اقتصاد نسبت به اقتصاد خوانده‌ها وجود دارد، باید شکسته شود و هرکس با تخصص‌های مختلف بتواند تحليل‌ها و مطالبات اقتصادی ارائه دهد.

 

دو معضل اصلی اقتصاد کشور
دو معضل کليدي هست که در همة بخش‌هاي اقتصادي کشور (شامل كشاورزي، صنعت، خدمات، راه، فناوري، …) حاکم است؛ همین‌هاست كه جلوي پيشرفت اقتصادي را گرفته، و ریشه در يك بيماري ساختاري و مزمن دارد و منحصر به اين دولت یا آن دولت هم نيست، بلكه از 50 سال پيش در كشور نهادينه شده است، البته برخی دولت‌ها اين بيماري را تشديد كرده‌اند و برخی بهبود داده اند. این دو معضل عبارتند از: 1.سرمايه‌داري سوداگر 2.خرده مالكي.

 

سرمایه داری سوداگر
«سرمايه‌داري سوداگر» با «سرمايه داري مولد و توليدگر» تفاوت دارد. مستحضرید که يك بحث نسبتاً قدیمی‌هست که سرمايه‌داري خوب است يا نه، که بنده در مقام این بحث نیستم و نمي‌خواهم وارد آن شوم. اما اين تفكيك را میان دو نوع سرمایه‌داری مي‌توان قائل شد. زيرا اصل سرمايه که شيطاني نيست. اصل سرمايه مانند تكنولوژي و خيلي مادیات ديگر، جزو مواهب الهي است. ما با پول و سرمایه که مشكل ذاتي نداريم. سرمايه عامل شيطاني نیست؛ خدا و شيطان در انسان است نه در ميز و پول و تکنولوژی. اما سرمايه‌داري سوداگر، در واقع همان وجهي از سرمايه‌داري است كه ما با آن، از نظر دینی، مبنايي، سیاستی و عقلانی مخالف هستيم. يعني اگر بگوييم نظام جمهوري اسلامي‌ايران ضد سرمايه یا سرمایه دار است، غلط است بلكه بايد بگوييم: ضد سرمايه‌داري سوداگرانه است؛ يعني حاكميت و محوریت سرمايه و اینکه سرمایه تعيين كند چه كاري توسط چه كسي و با چه منفعتي انجام شود و منفعت آن نصيب چه كسي شود. ما سرمايه‌سالار نيستيم. سرمايه داري سوداگر مي‌گويد: سرمايه اصل است و تولید، اشتغال‌زايي و غيره را اصل نمي‌داند. الان جهان غرب دچار اين معضل شده است. بحران مالي کنونی در غرب، طبق نظر بخشي از اقتصاددان‌ها، بحرانی موقت نيست بلكه بحرانی ذاتي و مبنايي است. وقتي سرمايه حاكم شود کار به جایی می‌رسد که در نهايت حباب سرمايه بتركد. در بورس این کشورها کار به‌جایی رسیده بود که حجم مبادلات پولی، چهارصد برابر کاری بود که در بخش واقعی اقتصاد انجام می‌شد. این تبادل سرمایه، با ابزارهای مختلف پولی، مثل انواع اوراق سهام در بورس انجام می‌شود که ممکن است دخلی به واقعیت نداشته باشد. وقتی سرمایه حاکم می‌شود، هر نوع افزایش سرمایه ارزش محسوب شده و هر نوع کاهش آن ضرر و زیان است. چرا سرمايه‌دارهاي بزرگ دنیا مایل‌اند در جزاير خصوصی خود اقامت کنند تا هرطور شده از ماليات و عوارض نجات یابند. چرا اسلام اينقدر روي توليد تاًكيد دارد؟ آیا فقط به خاطر امرار معاش فرد است؟ خير؛ این فقط نگاه خرد به این بحث است كه هر كس زن و بچه اش را نان بدهد، اجر شهيد دارد. اما این مسئله، يك بعد اجتماعي هم دارد. نظام توليدمحور، یک نظام عادلانه تري نسبت به تجارت و دلالی است. چرا که وقتی در فرایند تولید، ثروتی خلق می‌شود، به دلیل ماهیت جمعی بودن آن، خودبخود، این ثروت تا اندازه ای میان افراد مختلف توزیع شده و از انباشت بیش از حد آن جلوگیری می‌شود. یک كارخانه دار بزرگ، هرچه هم درآمد ایجاد کند، بخش قابل توجهی از آن نصیب كارگر و سازندة ماشين آلات و وسیله حمل کالا و غيره می‌شود. اقتصاد توليدی يك نظام جمعي است، ابر و باد و مه و خورشيد همه باهم كار مي‌كنند تا محصولي توليد و عرضه شود. اما اقتصاد تجاری و سوداگري اينگونه نيست. يك حاجي بازاري در يك غرفة كوچك دو سه متری با يك تلفن و يك شاگرد، تبادل كالا می‌کند و با یک سفارش، كشتي کشتی جنس جابه‌جا می‌نماید بدون آنکه افراد چندانی جیره خوارش باشند. بعداً هم كه ادارة ماليات سر می‌رسد، می‌گوید به این اتاق محقر ما رحم کنید! چيزي نداريم كه ماليات بدهيم! با رواج معاملات اينترنتي، دیگر حتی نیازی هم به آن دفتركار محقر يا آن یک نفر شاگرد ندارد و اگر در هواپيما هم باشد، با لپ تاپش معامله را انجام می‌دهد. این دیگر سرمایه داری نیست، سرمايه سالاري است. معلوم است که این همه آزادی عمل، به قیمت فشار بر بخش تولید و در واقع بر بدنه جامعه، به‌دست آمده است و الا چه توجیهی دارد که «فروشنده کالا» این همه منفعت داشته باشد اما «سازنده کالا» در مشقتهای فراوان، کارش را به پیش ببرد؟! این نوع سرمایه داری در آمريكا تركيد و دو سه سال است كه مي‌خواهند اين بحران را جمع كنند اما نمي‌توانند.

ما هم متاًسفانه در ايران، سرمايه داري سوداگر را در همة بخش‌ها داريم. شما ببینید در کنار بخش‌هاي عظیم توليدي، مثل صنعت و كشاورزي، يك وزارت فخیمه هم داریم به نام وزارت بازرگاني که آزادانه می‌تواند کالا وارد کند و پدر تولید را دربیاورد. اصلا در کشورهای پیشرفته چنین چیزی مرسوم نیست که وزارت بازرگانی مستقل داشته باشند. بازرگانی و بازرگانان در کشور ما يك شاًن اجلي دارند که هیچ کس به گردشان نمی‌رسد! ناپلئون گفته بود: ايراني‌ها بيشتر علاقه دارند از محل مبادلة كالا كه بي دردسر است، پولدار شوند و تن به كار و توليد نمي‌دهند. چرا اینقدر به خرید ملک و زمین توصیه می‌شود؟ درحالی که ملک داری، یعنی دارايي جمع كردن و نه توليد. توليد یعنی جنسي را تبديل به كالاي با ارزش کردن؛ زمين باير را آباد کردن، آبي كه هرز مي‌رود را تبديل کردن به انرژي و منبع کشاورزی،.. . فرهنگ سوداگری، درکشور ما غير از اينكه ريشة تاريخي دارد، در دولت‌ها هم تاحد زیادی نهادينه شده است. وزيركشاورزي سابق می‌آید در كنار وزير بازرگاني در تلويزيون، چند شب مانده به عيد، به مردم نويد مي‌دهد كه آسوده بخوابيد، گوشت و برنج و روغن شما تاًمين است، قيمت هم گران نمی‌شود. بعد كه مي‌پرسيد چگونه اين اتفاق مي‌افتد؟ مي‌گويند واردات میوه و برنج و.. کرده‌ایم و انبارها برای شب عید اشباع است! يكي نیست بگويد پدرجان! شما وزير كشاورزي هستيد نه وزير خورد و خوراك مردم! شما بايد جواب كشاورز را بدهيد كه چگونه باید ثمره یک سال تمام زحمت و هزینه ای که روی زمین کرده را دریافت نماید. پرتقالش روی دستش مانده و شما رفتید وارد كرده‌ايد؟! اين است که كشاورز، به عنوان یک مولد واقعی، باید اجیر دست دلال‌ها باشد و جنسش را به صورت بزخري و حتی نه بطور نقدی، به دلال‌ها بفروشد و پایش به بازار هم باز نباشد تا بتواند جنسش را خودش به بازار برساند. بله! البته اگر شب عید با مردم تهران مصاحبه كنند، خواهند گفت: دست مسئولان درد نکند! امسال ميوه‌هاي خوبي به بازار آمده، مرغ هم چندان گران نشده! اما کیست که درد دل کشاورز را بشنود. در بخش صنعت هم قصه همین است. وقتی هم قرار است نماینده بخش خصوصی در محافل سیاستگذاری حضور یابد، نمايندة اتاق بازرگاني و اتحادیه توزیع کنندگان و فروشندگان و امثال اینها می‌روند و اثری از نماینده بخش تولید نیست.

 

خرده مالکی
معضل فراگیر دوم در اقتصاد ما، خرده مالكي است. اقتصاد ما تجزيه شده، ساختار توليد در کشور ما پراكنده، اتميزه و خرد و ناچيز است. در هر رشتة فعالیت تولیدی يك كف مقياس مطرح می‌شود. به طور مثال در فولاد می‌گویند احداث کارخانه با ظرفیت کمتر از یک میلیون دیگر به صرفه نیست و درآمدها جواب هزینه‌های آن را نخواهد داد. كشاورزي هم به همين شكل؛ در هر منطقه، حد مقياس اقتصادی زمين کشاورزی قابل تشخیص است. الان در کشور ما عمده واحدهای كشاورزي، در حد رفع معيشت سالانة كشاورز و خانواده‌اش تعريف شده است نه اينكه واقعا برای اقتصاد ملی، توليد ثروت نمایند. کشاورز اگر بتواند هزينه‌هاي خود را ير به ير كند، خيلي كار كرده است. در دنیا تراكتورهايي است كه طول تيغة آن، 8 برابر تراکتورهای مرسوم در ايران است. يعني مساحت زمين آنقدر بزرگ است كه چنین تراكتوری نیاز دارد. در ایران در برخی زمین‌ها اصلا امکان ورود تراکتور نیست! از بس که کوچک و نامنظم است. متوسط مساحت زمین برای یک واحد کشاورزی در كشور ما در طول سه چهار دهه اخیر، برای زمین‌های زیر ده هكتار، خردتر شده و در حد 2-3 هکتار است. البته این رقم برای زمینهای بالای ده هکتار، بزرگ شده است. يعني مضرات خرده مالكي عمدتاً نصيب قشر ضعیف تر شده است. کشاورز مرده و زمينش را بين ورثه خرد کرده اند. وقتی زمين کوچک می‌شود، از صرفة اقتصادي می‌افتد. تصور كنيد، اگر پدر پيكان داشت، امكان داشت پيكان را بين 5 نفر تقسيم كنند؟ زمين كمتر از دو هكتار ديگر زمين نيست، اگر شما 2000 متر، 2000 متر تقسيم كنيد، با آن چه كار مي‌توان كرد؟ چند كيلو خيار و گوجه مي‌توان در آن به عمل آورد؟ چه ثروتی تولید می‌کند؟ صنعت هم به همین منوال گرفتار خرده مالکی است. اين است كه توليدكنندة ما ضعيف و مستضعف باقی می‌ماند. حالا رییس جمهور به این کشاورز و صنعتگر خرده پا پول هم بدهد و مشكلات روزمره امسال او را حل كند، سال بعد چه؟! خانه از اساس ويران است! در بخش بازرگاني، نهادهاي جمعي بسياري وجود دارد که با شکل دهی همکاری و هماهنگی میان بازرگانان، قدرت آنها را افزایش می‌دهد. اما در بخش توليد چه؟ ديشب با دوستان كهنوج گعده ای داشتيم، آنها می‌گفتند: در اينجا حجم تولید گوجه و خيار خیلی بالاست، اما دلالان به ثمن بخس از کشاورزان می‌خرند و به بهای بسیار بالاتر در بازارهایی مثل تهران می‌فروشند. پرسیدم: آیا كشاورزان كهنوج تا به حال دور هم جمع شده‌اند كه يك شركت تعاوني برای توزیع و فروش مشترك بزنند تا دلالها نيايند بين آنها رقابت منفي ايجاد كنند؟ گفتند خیر، تابه‌حال نشنیده‌ایم. شما بازار را نگاه كنيد، مثلاً طلافروش‌ها صبح به صبح با تلفن باهم در تماسند كه آخرین قيمت را یکسان اعمال کنند. شما نمي‌توانيد رقابت منفی بین آنها ايجاد كنيد. اما در بخش توليد اين گونه نيست. بخش توليد، بشدت شكننده، خرد و خرده پا و ناهماهنگ عمل می‌کند.

 

توسعه منطقه‌ای
بحث بعدی، در مورد توسعة منطقه‌اي يا استاني یا محلی است. تعريف منطقة محروم چيست؟ منطقه‌اي كه منابع طبیعی یا تأسیسات ندارد؟ یا منطقه‌اي كه با وجود منابع و امکانات، نمی‌تواند مديريت نموده و از آن، ارزش اقتصادی ایجاد نماید؟ تاکنون برنامه‌ريزي‌های مختلفی براي مناطق محروم کرده‌ایم. هنوز اين تصور اشتباه در بدنه دولت هست که منطقه محروم، یعنی منطقه بی‌آب و علف و بدون مزیت اقتصادی. مثلا مي‌گويند سيستان و بلوچستان ذاتاً محروم است و كاري هم نمي‌توان كرد. پس باید هرسال به‌صورت كميته امدادي، به آنها كمك شود. گوشت و برنج و آرد بدهیم تا سرپا بمانند و از گرسنگي نميرند! اما من دو مثال عینی در همین منطقه سیستان و بلوچستان می‌شناسم که مثال نقضی برای این تصور است. ماجرای دانشگاه زابل و چاه نیمه را شنيده ايد؟ زمانی که آقاي دكتر دهمرده، ریيس این دانشگاه بود، با بچه‌های دانشجوی دانشکده کشاورزی و با استفاده از آب باریکه همین چاه نیمه، در منطقه خشک و نیمه خشك زابل، كاري انجام داد كه از رهبر مملکت تا رییس جمهور و دیگران رفتند بازدید و همگی تحسین کردند. ایشان نشان داد که اگر بطور اصولی کشاورزی شود، در همین منطقه هم می‌توان تولید محصولات کشاورزی در تناژ بالا و اقتصادی به عمل آورد. اين كار را صرفا با توان یک دانشكده انجام دادند و نه سازمان جهاد كشاورزي! ايشان مي‌گفت: من خواستم ثابت كنم كه براي كل زابل و بلکه استان مي‌توان چنين كاري انجام داد اگر همتي باشد. مثال دوم، منطقه چابهار است كه كنج ايران و جنوب بلوچستان است. هرچه تناقض مي‌خواهيد میان نظر و عمل اقتصاددانان و مسئولان اقتصادی یک‌جا ببینید، بروید چابهار! چابهار از لحاظ مزیتهای اقتصادی، نقطه‌اي است كه هر كشوري آرزو دارد يك چنين جايي داشته باشد: دسترسي به آبهاي اقيانوسي، منطقة گرمسيري با محصولات كشاورزي گران قیمت، اراضی نسبتاً مسطح و وسيع جهت احداث کارخانجات، موقعیت ممتاز برای حمل و نقل کالا، نیروی کار ارزان، اقلیم مساعد و خاص. حال، با چابهار چه کرده‌ایم؟ از یک طرف، ایجاد یک منطقه حصارکشی شده به اسم «منطقه آزاد» با چند هتل شیک و ويلاهای رو به دریا و ماشين‌هاي آخرين مدل و کلاس غواصي و چندین پاساژ کالاهای چینی و .. و از طرف دیگر، یک «شهر چابهار» که فقط کافی است بدانید سومين رتبه در عقب افتادگی بهداشتي در بین شهرهای كشور است! هنوز بیماری مالاريا در آنجا شایع است. (رفتم جایی خون بدهم، گفتند در دو سال اخير به مناطق جنوبی از جمله چابهار سفر  نداشته ايد؟ گفتم چرا و نشد خون بدهم!) همین که از منطقه آزاد پای خود را بیرون می‌گذارید، در جوار فنس‌های کشیده شده دور آن، کپرها شروع می‌شود! از نظر احداث کارخانه هم حرفی برای گفتن ندارد؛ جز چند کارگاه کوچک و معدود از جمله تولید حبه قند از شکر وارداتی و یا پالایش اولیه و کم سود روغن سوخته و ارسال آن برای پالایش‌های پرسودتر به دوبی و دست بالا یک کارگاه تولید محصولات فرآوری شده از آبزیان! تناقض از این روشن تر؟ آن همه برنامه ريزي و صرف بودجه برای مناطق آزاد و این قدر عقب افتادگی در این شهر؟ جالب آنکه وقتی سراغ رییس دانشگاه دولتي شهر چابهار رفتیم، مي‌گفت: به خدا من هنوز پايم را در محوطه منطقه آزاد نگذاشته‌ام! چرا؟ چون هنوز دعوتی برای هیچ مراسمی‌از من نشده است! اسم اين چیست؟ توسعه؟! دانشکده جامعه‌شناسي دانشگاه‌هاروارد، روی خواربارفروشی‌ها و کله‌پزي ایجاد شده تا دانشجویان از نزدیک با مردم تماس داشته باشند و ما لازم ندیده‌ایم دانشگاه دولتی شهر، در برنامه‌های توسعه منطقه آزاد مشارکت داشته باشد. جالب تر آنکه همین دانشگاه چابهار، به جای رشته‌های ليسانس مكانيك و برق و غيره که خروجی اش به یقین در منطقه بیکار می‌مانده‌اند، رفته سراغ رشته‌های کاردانی ملواني و دريانوردي و تعمیر كشتي و امثال اینها تا نود درصد خروجی آن در همین منطقه جذب بازار کار شود! دوستانی که دربدر دنبال مدل دانشگاه بومي‌هستند، بروند از دانشگاه دولتی چابهار بازديد كنند! ورودی و خروجی‌اش در درجة اول، متوجه نیروهای بومی‌است و دانشگاه در توسعه اقتصاد منطقه، نقش مستقیم بازی می‌کند. اين تناقض برنامه‌های توسعه ماست كه از آن طرف، بودجه‌های هنگفت دولتی در منطقه آزاد ریخته‌ایم و جار زده‌ایم که همه آسوده بخوابيد كه قرار است منطقة آزاد اينجا را متحول كند، و از این طرف، تنها دانشگاه دولتی منطقه، دست خالی شروع کرده و چنان راهی برای تحول واقعی گشوده و کسی هم از آن خبر ندارد. از اين نمونه‌ها به اندازه یک روضه دو ساعته سراغ دارم که اشک‌تان را اساسی در بیاورد! در طبس كه دو و نيم ميليارد تن معادن ذغال سنگ دارد تا همین دو سه سال پیش، ایجاد کارخانه کک‌سازی در این شهر ممنوع بود؛ چرا که مواد خام باید یک‌جا به زرند کرمان ارسال و آنجا تبدیل به کک می‌شد! یعنی آلودگي معدن زغال نصیب مردم طبس و ارزش افزوده کک، نصیب سرمایه‌دار کرمانی! آب فراوان استان چهارمحال هم تا قبل از دولت احمدی نژاد، در قبضه اصفهانی‌ها بود و کشاورز چارمحالی اجازه برداشت نداشت تا کارخانجات اصفهان از آن استفاده نمایند. شما در حاشية خليج فارس حركت كنيد، حدود هفتصد کیلومتر، اراضی نسبتا مسطحي هست که می‌توان با آب فراوان دريا آن را به مزارع پرورش آبزی تبدیل کرد. وقتی از یکی از مسئولان هرمزگان درباره این مزیت بزرگ پرسیدیم، گفت اتفاقاً یک مزرعه بزرگ 25 هزار هكتاری براي كشت مركبات در حال احداث است و وقتی گفتیم توسط کی؟ معلوم شد مردم منطقه دخيل نيستند و صاحبش آقاي مرعشي و دوستان هستند! بزرگترین اسکله کشور، اسكلة شهيد رجايي در بندرعباس است که امتیاز ارائه خدمات آن در اختیار یک شرکت کرمانشاهی است و آن هم برای استخدام نیرو یک شرط نانوشته دارد، اینکه بندرعباسی نباشی! و می‌دانید که خدمات بندری و دریایی چقدر می‌تواند اشتغال‌زایی نماید. اين توسعة منطقه اي است؟ از آن طرف هم استانداران و مسئولان محلی، دربدر به‌دنبال ورود یک معجزه برای توسعه منطقه خود هستند و این مزیتها و فرصتهای بزرگ را نمی‌بینند! در مناطق مرکزی و شرقی کشور، كه مردم آب برای شرب و کشاورزی کم دارند، مسئولان به‌دنبال احداث کارخانه فولاد و پتروشیمی‌و ذوب آهن هستند که همگی صنایع بسیار آب بری هستند. بزرگترین سد خاکی خاورمیانه سد کرخه در خوزستان است که طول دریاچه پشت آن، 40 کیلومتر است و پنج روستا را به زیر آب برده اند! ولی کشاورزان در پایین دست همین سد، از آب چاه استفاده می‌کنند! چرا؟ چون هنوز شبکه‌های آبیاری بین سد و مزارع ایجاد نشده است! رهبر انقلاب هم در سفر سال 74 خود به این قضیه ایراد گرفتند و دستور اصلاح آن را دادند. بالاخره در دولت احمدي نژاد اين طرح مصوب شد که شبکه‌های آبیاری این سد با الگوی نوینی ساخته شود. اصلا کل خوزستان از نظر توسعه منطقه‌اي، یک مورد بسیار مهم و قابل بررسی است. فرانسوا پرو، در كتاب خود گفته: خوزستان، نمونة بارز عدم توسعه يافتگي منطقه ای است! استاني كه زير پاي خود نفت و گاز دارد، بعضي از اراضی خوزستان تا سه فصل كشت جواب مي‌دهد، یک سوم آب‌هاي روان کشور در خوزستان است، میزان تابش آفتاب آن گاهی تا دو و نيم برابر هلند است، به راحتي مي‌تواند علوفة كل خاورميانه را توليد كند، يكي از سه قطب بزرگ تولید سبزي و صيفي در کشور است، با همه اینها رتبه اول یا دوم بيكاري را هر سال به خود اختصاص می‌دهد، میزان جرم و جنایت بسیار بالاست، فقر اقتصادی به تهدید امنیتی تبدیل شده است و قس علی هذا! حالا مسئولان دل‌خوش کرده‌اند که چند کارخانه پتروشیمی‌با سرمایه بسیار هنگفت و با نیروی کار وارداتی از اراک و تبریز و تهران، این استان را متحول نماید. خیر، توسعه منطقه ای به هیچ وجه به صورت وارداتی اتفاق نمی‌افتد. بلکه مزیت‌های طبیعی و انسانی و سازمانی خود منطقه، حرف اول و آخر را می‌زند. نیروی کار وارداتی، حقوق بالا می‌گیرد و درآمدش را هم از منطقه خارج می‌سازد و جز تورم و شکاف طبقاتی ثمری برای مردم منطقه ندارد. صنعت وارداتی هم همین طور، تجارت وارداتی هم همین طور. رهبر فرمودند: جنبش نرم افزاري؛ خب دوستان از شهرستان و استان خود شروع کنند. لازم هم نیست بروند کارشناسی ارشد اقتصاد بگیرند. با عوامل مختلف اقتصادی آن قدر بحث و بررسی کنند تا واقعیات برای‌شان روشن شود. اینقدر هم در این مطالب فلسفی نمانند که مثلا «تكنولوژي شيطاني است يا خير»! از اين روش، الگوی بومي‌تری برای تولید علم مفید و تدبیر به‌دردبخور سراغ داريد؟ از فضای دانشگاه‌ها هم انتظار زیادی نداشته باشید. کدام استاد یا سیلابس دانشگاهی، به تنهایی می‌تواند این نمونه‌ها و واقعیات را برای شما روشن کند؟ معطل دانشگاه نمانید.

 

جهادسازندگی

سابقه جهادسازندگي نمونه والایی از امکان تحقق این هدف است. این نهاد به معنای واقعی کلمه، در پی توسعه منطقه ای همه جانبه و درونزا بود و تا حد زیادی هم موفق عمل کرد. جالب آنکه موسسین اولیه آن، وقتی نزد امام رفتند خواسته ای در حد برگزاری اردوهای تابستانی به دهات‌ها برای کمک به مردم را داشتند و امام سطح این مطالبه را بسیار ارتقا داد و شد نهاد جهادسازندگی. امام تلاش برای سازندگی کشور را یک وظیفه همگانی کرد برای یک افق زمانی بلندمدت. صدافسوس که این نهاد بعد از جنگ، تضعیف شد و نهایتا از بین رفت و به اعتراف آقای‌هاشمي، جوانمرگ شد! جهادسازندگی اولیه، در قالب سازمان، مبتني بر نيروي مردم بود و بوروکراسی دولتی را به کنار زد؛ اما بعدا آن را تبدیل به وزارتخانه کردند و نهایتا با ادغام در وزارت کشاورزی، عملاً جهادسازندگی از بین رفت. مدل جهاد سازندگي اين بوده كه به منطقه مي‌رفته و در درجة اول، نياز واقعی منطقه را از تعامل مستقیم با مردم كشف مي‌كرده و بعد هم با نیروی خود مردم و یک بودجه معمولی از دولت، کار را به سرانجام می‌رسانده است. اما مدل برنامه‌های توسعه بعد از جنگ، این بود که از بالا نسخه‌هایی به اسم توسعه و صرفا متکی به بودجه، به مناطق تزریق شود و نتیجه هم مثل همه نمونه‌هایی باشد که عرض شد! نیاز واقعی، نیروی مردم و حذف بوروکراسی، اینها رمز موفقیت جهادسازندگی بودند. جهادی‌ها می‌گویند ما گاهی برای نامه نگاری رسمی‌به یکدیگر، زمانی که در منطقه بودیم و در دفتر کار حضور نداشتیم، از پشت پاکت سیگار استفاده می‌کردیم! مدلی که ما در دهه شصت در جهادسازندگی مان عملی کرده‌ایم، هم اکنون تحت عنوان مدل مشارکت دولتی- خصوصی در ادبیات علمی‌مطرح شده و ترویج می‌شود! مدل public-private partnership كه مخفف آن ppp است.

 

راهکاری برای خودمان
راه حل توسعة كشور، نه تزريق بودجه بیشتر است و نه چندان تغییر ریيس جمهور و مدیران ارشد (به آن معنا كه تصور می‌شود اگر ریيس جمهور یا مدیران ارشد عوض شوند، تا ته مملكت آباد مي‌شود). وقتی ساختار بیمار باشد، رییس جمهور هم به اجبار راه گذشته را می‌رود. دلال هم که از آسمان نمی‌افتد، بلکه مثل کرم در این کالبد بیمار رشد می‌کند و هر کس می‌خواهد کسب و کاری راه بیاندازد و سودی مطمئن ببرد، تنها راه ممکن را دلال بازی می‌یابد. پس تنها راه توسعة اقتصادي ما تحول در ساختار است و جراحی معضلاتی که عرض شد. این یعنی مردمی‌کردن اقتصاد. به اين معنا كه از درون، از پايين و از سطح مناطق، تلاش كنيم نقاط ضعف را برداریم. آن استاندار یا فرمانداري كه تا ديروز معلم و مدرس بوده، طبیعی است تحلیلی نداشته باشد و هرچه را از بالا دیکته شود اجرا نماید. این وظیفه شما و نیروهایی امثال شما است که هسته‌هایی را شکل داده و با دولت و مردم روبه‌رو شوید و مسیر آنها را اصلاح نمایید. این هسته‌ها می‌تواند به طور خودجوش در هر منطقه ایجاد شده و در نهایت به صورت یک شبکه ملی عمل نماید. ما يك جهادسازندگي نياز داريم؛ البته اين بار، به‌صورتی نرم‌افزاري، ولی همان‌طور واقعی و در درون توده‌های مردم. يعني لازم نیست خودمان برویم در روستا و مدرسه و راه بسازیم، بلكه باید فكر صنعتگر، كشاورز و مسئول منطقه را چنان تغيير دهیم که آن موفقیتهای بزرگ اول انقلاب، و حتی عالی‌تر، تکرار شود. وظیفه ما می‌تواند چشم‌اندازسازی و ایجاد هماهنگي و ضریب دادن به نیروهای واقعی مردم باشد.

اردوهاي جهادي پتانسيل خوبي است. دوستان كهنوج، گویا اخیرا اردویی داشته و گزارشي نوشته‌اند که نکات راهگشای خوبی درباره اقتصاد منطقه در آن دیدم. مثلا گفته بودند: در برنامه ساخت مسكن براي كپرنشينان، دولت مبلغ 6 ونيم ميليون تومان برای هر مسکن به پیمانکار می‌دهد، اما فقط 3و نیم میلیون تومان آن خرج مسکن شده و مابقی به جیب پیمانکار می‌رود! معلوم است که جای نظارت مردمی‌در اینجا خالی است. دوستان می‌توانند روی همین قضیه تحلیل کرده و راه حل خود را تا حد عملی شدن دنبال نمایند. یا مثلا درباره فروش محصولات کشاورزی منطقه به دلالها، باید روی ایجاد یک شرکت تعاونی بزرگ محلی برای جمع آوری و فروش و توزیع، کار کرد و موضوع را با مسئولان و نمایندگان کشاورزان پیش برد. کمترین کاری که تیم شما می‌تواند انجام دهد ایجاد یک پایگاه اینترنتی برای انعکاس تحلیل‌ها و راهکارهای مربوط به توسعه منطقه است تا موضوع، حداقل رسانه‌ای شود.

 

منبع: http://www.rahmag.ir/content.php?id=498

نظرات

معرفی سوژه
همکاری با ما
ثبت نام در دوره