×
اطلاعات شما


اطلاعات سوژه / افراد

×

×

تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۳۹۳

گفت و گو با میرتاج الدینی، مسئول جمع آوری خاطرات والدین شهدا

چگونه خاطرات والدین 3500شهید گردآوری شد

ما در یک سال گذشته‌اش یعنی سال 90، حدود 200 نفر از والدین شهدا را از دست دادیم. دیدیم که اگر همین روند را پی بگیریم، ما سال آینده همین موقع دوباره دویست‌تا مصاحبه کمتر داریم. حالا همین‌جور که پیش می‌رویم، این سرعت از دست دادن هم بیشتر می‌شود.

رسانه­ ها برای پرداختن به یک موضوع یا یک شخص از دریچه ارزش خبری نگاه می­ کنند. مسئولین دولتی، بازیگران، ورزشکاران و… چون شهرت دارند پس هستند. تولد گوسفندی با دو سر استثناست پس باید برایش خبر تولید می­­ شود. جنگ ­­ها چون ارزش درگیری دارند همیشه هستند. رویدادی كه امروز اتفاق می‌افتد، اگر امروز گزارش نشود، از جنبه روزنامه‌نگاری فاقد ارزش خواهد بود و … . ارزش­ های خبری، بهانه ­ای شده که دوست و دشمن مردم را سانسور کنند. مردمی که ارزش ­های خبری ندارند ولی اصل خبر هستند. ننه سکینه و مشتی اسماعیل را سال ­ها رسانه ­ها نمی­ بینند چون درگیر ارزش ­های خبری ­اند. در بخش «تجربه»­ دنبال رسانه کردن فعالیت ­های هستیم که مردم به صورت خودجوش انجام داده و می­ دهند و مردمی عادی را نشان می­ دهیم که قابلیت مطرح شدن و الگو شدن دارند.

 

اشاره: والدین شهدا، از مهم‌ترین مراجعِ بازگویی تاریخ دفاع مقدس هستند؛ از آن روی که تربیت‌کنندگان کسانی هستند که سرنوشت مهمترین رویداد قرن‌های اخیر منطقه را، رقم زده‌اند. روندِ تربیت و آماده‌سازی جوان‌هایی که میدان‌دار رزمِ جریان حق و باطل بوده‌اند، به اندازه‌ی خودِ نبرد، واجد اهمیت است. نسل‌های آینده، باید با نوعِ زیستِ قهرمانان‌شان آشنا باشند تا بتوانند تحلیل کنند آنچه را که بر کشورشان گذشته. با تاسف باید گفت که پدرها و مادرهای شهدا، بدون آنکه حرف‌ بزنند برای تاریخ، رخ در نقاب خاک می‌کشند و به فرزندان‌شان متصل می‌شوند… بخش مهمی از تاریخ فرهنگی انقلاب اسلامی را همین حرف‌ها شکل می‌دهد؛ اهمیتِ بی‌مانندِ نقش خاطرات والدین شهدا در تکمیل تاریخ انقلاب اسلامی بر ما روشن نیست هنوز. بنابراین حرکتی جدی و اساسی در جهت، گردآوری خاطرات «شهیدسازان» نمی‌کنیم. راه‌اندازی نهضت جمع‌آوری خاطرات والدین شهدای استان، از جمله کارهای ارزشمند موسسه‌ی حماسه‌ی ثارالله کرمان است که می‌توان این نمونه‌‌ی استانی را در سراسر کشور تکثیر کرده و تا کار از کار نگذشته، خاطرات والدین شهدا را غبارروبی کرد. در سفری که به کرمان داشتیم با آقای ابوالحسنی و میرتاج الدینی گفت‌وگوی مفصلی انجام دادیم که مصاحبه با آقای ابوالحسنی مسئول موسسه حماسه ثارالله در شماره بعدی نشریه منتشر خواهد شد.

 

گام نخست: شناسایی والدین شهدا

برنامه این بود که ما مصاحبه‌های والدین شهدای استان کرمان را در عرض یک سال انجام بدهیم. ما در مرحله‌ی‌‌ اول باید اطلاعات و آمارمان را کامل می‌کردیم. یعنی ببینیم که وضعیت موجود چی هست؛ می‌دانستیم که قطعاً خیلی از والدین شهدا در قید حیات نیستند.

اولین ارتباطی که گرفتیم با بنیاد شهید بود. آمار شهدایی که والدین‌شان در قید حیات بودند را استخراج کردیم. بعد به این نتیجه رسیدیم که هماهنگی با والدین کار ما نیست. دلیلش هم این بود که ما باید خودمان را برای والدین توجیه می‌کردیم. یعنی به آنها می‌گفتیم که ما کی هستیم، برای چی می‌خواهیم بیاییم و چه کار می‌خواهیم بکنیم. خب آنها معمولاً سؤال دارند. بعضی از والدین خیلی پیششان می‌روند و بعضی‌ها هم اصلاً پیششان نمی‌روند.

به این نتیجه رسیدیم که این کار را باید بنیاد شهید انجام بدهد. خب آن‌ها به دلیل بحث تیم مددکاری‌شان با والدین شهدا ارتباط پیوسته دارند؛ حداقل ماهی یک‌بار زنگ می‌زنند و احوالشان را می‌پرسند. با بنیاد شهید یک تفاهمی کردیم مبنی بر این‌که در کل استان کرمان بحث آمار و هماهنگی به عهده بنیاد شهید باشد و ما فقط کار اجرایی‌اش را انجام بدهیم. بنابراین شد که بنیاد شهید فهرست‌ها را دربیاورد و پالایش کند و با خانواده‌ها هماهنگ کند که ما فلان روز پیشتان می‌آییم. تأکید هم می‌کردیم که نگویید برای مصاحبه و فیلم‌برداری می‌آییم. بگویید داریم می‌آییم به شما سر بزنیم. چون تجربه نشان داده که وقتی می‌گوییم برای مصاحبه می‌آییم، خیلی از خانواده‌ها گارد می‌گیرند که ما صحبت نمی‌کنیم ولی وقتی با نگاه بازدید به آنجا می‌رفتیم و حالا یک دوربین دست ما بود، این‌قدر جلب‌توجه نمی‌کرد تا این‌که از قبلش می‌گفتیم می‌خواهیم برای مصاحبه بیاییم.

سعی کردیم که به این بازدیدها و دیدارهایمان شکل مصاحبه ندهیم. یعنی این‌که مثلاً یک دوربین بزرگ و نور بگذاریم و لوکیشن و این چیزها. گفتیم با یک فضای خیلی خودمانی جلو بروید.

آماری که به ما دادند، چیزی حدود 3500 شهید در کل استان بود که والدین آن‌ها در قید حیات بودند. پیش‌بینی ما این بود که برای هر شهید به‌طور متوسط سه ساعت وقت می‌گرفت. ما دیدیم که به دلیل زمان کم و محتوای زیاد ما نمی‌توانیم روی فضای حرفه‌ای کار کنیم. کسی که می‌خواهد مستند بسازد، شاید برای یک مستند یک‌ساعته، بیست ساعت کار می‌کند. دیدیم که بر اساس این زمان اصلاً امکان این کار برای ما نیست.

 

1

 

باید میجنبیدیم

ما در یک سال گذشته‌اش یعنی سال 90، حدود 200 نفر از والدین شهدا را از دست دادیم. دیدیم که اگر همین روند را پی بگیریم، ما سال آینده همین موقع دوباره دویست‌تا مصاحبه کمتر داریم. حالا همین‌جور که پیش می‌رویم، این سرعت از دست دادن هم بیشتر می‌شود. یعنی اگر امسال دویست‌تا از دست دادیم سال دیگر ممکن است بشود چهارصدتا. لذا سرعت و زمان برای ما اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. و بحث کمیت خیلی برجسته شد و اولویت کیفیت پایین آمد. نه این‌که کیفیت را در نظر نگیریم. تمام تلاش‌مان را هم کردیم که متناسب با این افزایش کمیت، کیفیت را هم رعایت کنیم ولی قاعدتاً از اولویت اولیه کار ما خارج شد. ما می‌توانستیم برویم با یک سری تیم مستندساز حرفه‌ای؛ با انجمن سینمای جوان و سینماگرهای جوان ببندیم، ولی دیدیم اگر به این کار نگاه مستندسازی بشود و توی رده‌ی حرفه‌ای برود، این کار انجام نمی‌شود. ممکن بود که ما تا آخر سال صدتا مصاحبه را بگیریم ولی قطعاً سه هزار و پانصدتا را نمی‌توانستیم بگیریم. البته بحث بودجه‌اش هم بود دیگر. کار مستندسازی حرفه‌ای خیلی هزینه‌بر و گران است. مثلاً اگر یک مستندساز حرفه‌ای بیاید و یک مستند یک‌ساعته بسازد، ده میلیون و شاید هم بیشتر هزینه ببرد که این از توان ما خارج بود. به این نتیجه رسیدیم که ما باید برویم و یک سری آدم‌های علاقه‌مند جهادی که خودشان حداقل یک سررشته‌ای از این کار داشته باشند را درگیر کار کنیم البته نه این‌که مستندساز حرفه‌ای باشند.

در کرمان دوتا مؤسسه سینمایی داشتیم که بچه‌ بسیجی بودند؛ آقای عزیزی و آقای زارع. این‌ها در کرمان کار تصویربرداری می‌کردند. این دوستان را دعوت کردیم و گفتیم ما یک همچین پروژه‌ای داریم، شما چقدر پتانسیل دارید؟ باید تیم تشکیل بدهید. ما دیدیم که این دو گروه به‌تنهایی نمی‌توانند این کار را انجام دهند. دوتا سرتیم انتخاب کردیم و گفتیم که شما باید تیم تشکیل بدهید. آقای زارع پنج‌تا تیم تشکیل داد و آقای ضیا عزیزی دوتا تیم.

از آن‌طرف با مشورت‌هایی، نسبت به دوربینی که باید خریداری بشود، گفتیم دوربینی بخرید که ازلحاظ کیفی مشکلی نداشته باشیم. باز دوباره به سمت دوربین‌های بزرگ نرفتیم. تحقیق کردیم و رسیدیم به دوربینی که گفتند، خیلی از مستندسازان از همین دوربین استفاده می‌کنند. هندی‌کم است ولی کیفیت آن خوب است. به تعداد گروه‌ها ده‌تا دوربین خریدیم. پنج‌تا آقای زارع، دوتا آقای ضیا عزیزی و گروه‌هایی که داشتیم و در شهرستان‌ها کار می‌کردند. در کنار این گفتیم که ما می‌خواهیم تصویر داشته باشیم، احتمال می‌دهیم که این تصویر هر آن با مشکلی مواجه بشود. صوت هم باید بگیرد. به تعداد، ریکوردرهای 4n zoom را گرفتیم که بسیار خوب و حرفه‌ای چهار کاناله هستند. هر تیم را مأمور کردیم که وقتی می‌خواهی به ما چیزی تحویل بدهی، ما از شما سه‌ فرمت می‌گیریم. هم فیلم، هم صوت و هم عکس را. با همان دوربین‌ها لااقل ده‌ عدد عکس از مصاحبه بگیرند.

 

3_1

 

گروهها را توجیه کردیم

دوستان خودشان گروه‌ها را تشکیل دادند ولی استاندارد را ما به آن‌ها گفتیم. کار آموزش فنی را خودشان با گروه‌هایشان انجام دادند. گروه‌های ما دونفره بود قرار شد گروه‌های دونفره متشکل از یک مصاحبه‌گر و یک تصویربردار. کار فنی و آموزش تصویربرداری و نور و صدا و این حداقل‌ها را سیستم فنی خودشان انجام داد. البته ما هم یکی دو جلسه برایشان آقای پور وزیری را آوردیم تا یک سری چیزهایی که در مستندسازی یک مقدار تخصصی‌تر است به بچه‌ها بگوید.

بحث محتوایی به عهده خود ما بود. گفتیم که شما گروه‌هایتان را از لحاظ فنی توجیه کنید. دیگر ما به آن‌ها می‌گوییم که آن‌جا رفتید، چی بپرسید، حتی چه ورودی داشته باشید، از شما چی می‌خواهیم. ما برای هر مصاحبه یک سری فرم‌های شناسایی درست کردیم. یک فرم چهارصفحه‌ای که کد پروژه می‌خورد. یک سری مشخصات کامل شهید در آن هست. بچه‌ها مشخصات خانواده شهید را کامل پر می‌کنند. آدرس‌ها و چند تا سؤال عمومی هم ارائه کردیم. میزان توانمندی والدین شهید در پاسخ به سؤالات، آیا این خانواده قابلیت کار ویژه جهت ساخت مستند حرفه‌ای دارد یا نه. یعنی این را هم توی بحث‌ها گفتیم که شما دارید می‌روید، این را در نظر بگیرید که اگر ما می‌توانیم بعد بیاییم و روی این خانواده زوم کنیم و یک مستند حرفه‌ای شیک بسازیم، اینجا بگویید. به چه دلیل این خانواده قابلیت ساخت یک مستند حرفه‌ای را دارند. الآن نگاه ما حرفه‌ای نیست ولی این‌جوری نیست که نخواهیم بسازیم. شما اینجا مشخص کنید.

اگر سند خاصی در خانه هست، گفتیم بچه‌ها ذکر کنند. عکس‌العمل خانواده نسبت به مصاحبه چه بوده. یک سری جزئیات. به بچه‌ها گفتیم اتفاقات پیرامون آن مصاحبه را هم بنویسید. گفتیم اگر داشتید می‌رفتید و توی راه ماشین شما پنچر شد، بنویسید که ماشین در مسیر مصاحبه پنچر شد. یا مثلاً ماشین امروز دیر به دنبال ما آمد. یا خانواده اصلاً ما را توی خانه راه نداد. گفتیم اگر پدر شهید قادر به تکلم نیست، بنویسید.

 

به شکل تجربی پیش رفتیم

از روی تجربه، رسیده بودیم به اینکه باید این‌ها را بدانیم. یک‌بخشی را قبلش به آن‌ها گفته بودیم. یک بخش هم بعد از مصاحبه‌ها به آن رسیدیم. گفتیم اگر والد یا والده شهید نمی‌تواند صحبت بکند، حتماً بنویسید که ما بفهمیم که این مریض بوده و اصلاً نمی‌توانسته حرف بزند. یا آلزایمر داشته. توی آسایشگاه زندگی می‌کرده. موارد خاص و اتفاقات مصاحبه را حتماً ذکر کنید.

گفتیم قبل از شروع حتماً یک بیوگرافی کامل از آن‌ها بگیرید. شامل نام، نام خانوادگی، نام پدر، فضای شناسنامه‌ای. یک اتفاقی که افتاد و تجربه قبلی مصاحبه‌های ما بود، این بود که ما سؤال دست مصاحبه‌گر ندادیم. یعنی احساس کردیم اگر سؤال دست مصاحبه‌گر بدهیم، مصاحبه‌گر توی سؤال‌ها گیر می‌کند و آن چیزی که ما می‌خواهیم و آن صمیمتی که ایشان می‌خواهد، نمی‌توانیم از آن دربیاوریم. به این نتیجه رسیدیم که به مصاحبه‌گر موضوع بدهیم. بگوییم ما این موضوع‌ها را می‌خواهیم. حالا شما به هر نوعی که خودت دوست داشتی بپرس.

نمونه‌اش گفتیم اطلاعات عمومی والدین. بعد به او گفتیم که اطلاعات عمومی والدین که می‌گوییم، منظورمان یک همچین چیزهایی است. حالا نمی‌خواهد بروید آنجا و بگویید، لطفاً نام و نام خانوادگی خود را معرفی بفرمایید ولی بدان که توی این مصاحبه حتماً باید نام و نام خانوادگی‌اش را پرسیده باشی. حتماً به یک نحوی تاریخ تولدش را بپرسی. حتماً شغل پدر و شغل مادرش را بپرسی؛ دوران زندگی از کودکی تا ازدواج. به تفکیک و با جزئیات. موضوعاتی مانند تاریخ و محل ازدواج. خاطرات پیرامون ازدواج.

 

DSC01468

 

شهید، در حاشیهی مصاحبهها

یک اتفاق دیگر هم افتاد. ما به همه مصاحبه‌گرها گفتیم که محور مصاحبه‌ها، پدر و مادر شهید هستند و نه خود شهید. یعنی شما آنجا نروید و از همان اول نپرسید که شهید شما چطور آدمی بود، خوب بود و… شما دارید می‌روید که راجع به پدر و مادر سؤال کنید. اصلاً فرض کنید که والدین، پدر و مادر شهید نیستند. یعنی از پدرش بپرس. از مادرش بپرس. از شغل پدرش از خواهر و برادرهایش بپرس. از محیطی که در آن بزرگ شده و در آن زندگی کرده. تقسیم‌بندی کرده بودیم که زندگی این‌ها را که پرسیدی و به ازدواجشان رسیدی، ازدواج و بعد از ازدواجشان را که پرسیدی. تازه می‌رسید به تولد بچه‌هایش. در تولد شهید، تازه آن موقع است که پای شهید در مصاحبه باز می‌شود. وگرنه تا قبل از این موقع هیچ‌کدام از سؤال‌هایتان هیچ ربطی به شهید ندارد. دلیلش هم این است که ما می‌خواستیم فضای محیط تربیتی آن شهید را استخراج کنیم، محیطی هم که در آن رشد کرده، حتماً یک عقبه دارد. یعنی پدر و مادر و زندگی آن‌ها یک عقبه‌ای دارد. شغل پدر و… این‌ها همه عقبه تربیتی این شهید است. یعنی اصلاً پسری نبوده، شهیدی نبوده ولی زندگی این‌ها تشکیل شده. این‌که رزقشان، کارشان، ارتباطشان چه طوری بوده؟ و… تا اینجا ربطی به شهید ندارد. این‌ها خودشان دوتا هستند که محور هستند.

از تولد شهید تازه شهید به دنیا می‌‌آید. از نتیجه همه آن‌ها، شهیدی استفاده می‌کند و رشد می‌کند و بالا می‌آید. به خاطر همین پدر و مادر شهید محور هستند. باز مثلاً از پدربزرگ بپرسید. گفتیم از پدر و مادر شهید بپرسید، پدرت چه‌کاره بود؟ بچه که بودی، آن نانی که در بچگی خودت خوردی، چه بوده؟ نانی که به بچه‌ات دادی چه بوده؟ به مادر گفتیم:‌ آن شیری که به بچه‌ات دادی و شیری که خودت خوردی و….

دوران زندگی، از کودکی تا ازدواج. گفتیم از کودکی تا ازدواج منظور پدر و مادر است، نه شهید. تاریخ ازدواج، محل ازدواج، چگونگی خواستگاری، تعداد فرزندان، همه این‌ها. بعد همین‌جور می‌آییم تا تربیت فرزندان. به‌ویژه شهید. یعنی باز گفتیم تربیت فرزندان به‌صورت عام و حالا شهید. چرا؟ چون ممکن است یک اتفاق خاصی برای شهید افتاده باشد. یعنی مثلاً بگوید من این شهید را از امام رضا؟ع؟ گرفتم. یک اتفاق خاص و یک کار خاصی برای شهید وگرنه فضای عمومی. حتی با جزئیات دوران بارداری، دوران شیردهی، رعایت مباحث دینی و مذهبی در تربیت حتی در زمان بارداری. اینجا است که دیگر ما تا این مرحله به سمت شهید رفتیم. یعنی بعد گفتیم، حالا بیایید از کودکی شهید بگویید. از کودکی شهید هم یعنی این‌که وقتی شهید بچه بود، فضای زندگی شما چه شکلی بود؟ حالا شهید را به کدام مدرسه فرستادید؟ برای چی به این مدرسه فرستادید؟ معلم‌هایش چه کسانی بودند؟ دوستانش چه کسانی بودند؟ کی به او قرآن و نماز یاد داد؟ اینجا تازه‌وارد تربیت شهید می‌شویم. این هم باز با محوریت مسائل تربیتی. نهایتاً انقلاب و انقلابی گری و این بحث‌ها. سابقه دینی و انقلابی خانواده قبل از انقلاب، توی فضای انقلاب، بعد وارد بحث‌های دفاع مقدس شدیم. در دفاع مقدس گفتیم اول پدر و مادر شهید؛ پدر شهید و خانواده شهید. اگر پدر شهید به جبهه رفته، بپرسید خودت در جبهه چه‌کار کردی و چه جوری بوده؟ بعد راجع به پسرش بپرسید که چی شد اولین بار کی به جبهه رفت؟

کلاً در مصاحبه‌ها سعی کردیم شهید در حاشیه باشد. شهید یک‌جایی وسط می‌آید که به درد هدف مصاحبه ما بخورد. بعد یک سری سؤال‌های کلی. حالا بچه‌ها بعضی جاها توانستند این سؤال‌ها را بپرسند و بعضی جاها نتوانستند بپرسند. مثلاً امروز تا چه اندازه پای انقلاب ایستاده‌اید. نقش والدین شهدا در شرایط امروز جامعه. سؤال‌های کلیشه‌ای که شاید در آینده به درد بخورد. اگر وضعیت مشابهی پیش بیاید، چقدر آمادگی دارید که دوباره فرزندتان را به جبهه‌ها بفرستید. خاطره‌ای نسبت به حاج قاسم اگر دارید. این هم یکی از سؤالات بود که به بچه‌ها گفته بودیم در پایان بپرسند. چون ارتباط حاج قاسم سلیمانی با خانواده شهدا خیلی خوب است. گفتیم اگر یک‌وقتی هم خواستیم در مورد حاج قاسم یک تحقیقی انجام بدهیم، این صحبت‌هایی که این والدین می‌کنند به درد می‌خورد.

 

004-copy

 

خیلی کار داریم

اما ما در مصاحبه‌ها به صد درصد آن چیزی که می‌خواستیم نرسیدیم. پیش‌بینی این را هم می‌کردیم. چون قدرت مصاحبه‌گر و حتی قدرت پاسخ‌گویی بسیار متفاوت بوده. یعنی روحیه پدر و مادرها، سن و سال آن‌ها، بعضی جاها اصلاً جواب ندادند. بعضی جاها به سؤال‌ها پاسخ ندادند. این‌ها باعث شد که ما تقریباً به شصت هفتاد درصد آن چیزی که می‌خواستیم برسیم اما به همین هم که رسیدیم، خیلی راضی هستیم.

الآن مهم‌ترینش پدر و مادرها هستند. الآن به خاطر ترس از دست رفتنشان ایشان اولویت دارند وگرنه اگر بخواهیم یک شهید را محور قرار بدهیم، قطعاً باید تمام پیرامونش را ببینیم. یعنی از برادر و خواهر و هم‌رزم و همسایه و همکلاسی و معلم و هم‌سنگری و فرمانده و این‌ها همه را ببینیم اما آن‌ها ممکن است هنوز باشند. یعنی ممکن است که ما ده سال برای آن‌ها فرصت داشته باشیم ولی پدر و مادرها را دیگر نداریم. یعنی وقت گذشته. نصف بیشتر آن‌ها حافظه‌شان را از دست داده‌اند.

هدف اول ما این‌ بود که فضای تربیتی را استخراج کنیم. کف هدف ما هم این بوده که اگر هیچ کار نتوانستید بکنید، حداقل از این آدم تصویر داشته باشید. یعنی ما گفتیم اگر رفتید و پدر روی تخت بیمارستان از خودش تکان نمی‌توانست بخورد، حتماً تصویرش را بگیرید. اگر می‌تواند بگوید سلام. سلام را هم از او بگیرید. همین. چون حداقل تصویر این آدم برای آینده‌ها ارزش دارد. نحوه حرف زدن این آدم. مثلاً یک شهیدی می‌آید، یک فیلمی از او می‌بینیم. می‌گوید سلام و درود به شهدا و امام. دیگر هیچی هم نمی‌گوید ولی همین‌که می‌بینیم این آدم دارد حرف می‌زند و نوع حرف زدن و تکلم این آدم بعضی موقع‌ها القای شخصیت آن آدم را می‌کند. گفتیم اگر این مادر نمی‌توانست حرف بزند،‌ یک حال و احوال با شما کرد. این را بگیرید. این حداقل کف آن چیزی است که ما می‌خواهیم.

یک بحثی هم که اتفاق خیلی خوبی در این مصاحبه‌ها بود؛ ما دیدیم که پیش یک خانواده شهید می‌خواهیم برویم، دست خالی نمی‌شود رفت. یعنی آن‌ها یک توقعی دارند. از آن‌طرف هم دیدیم که ما دست پر مالی هم نمی‌توانیم برویم یعنی بودجه‌اش را نداریم. اگر می‌خواستیم چیز قابل‌داری بگیریم هزینه‌اش 100 تا 200 هزار تومان بود کمترش هم الکی بود و ارزشی ندارد. این بودجه را هم که اصلاً امکانش نبود. ما یک شاعری داشتیم. آقای فتح‌الله زرین‌کلاه، بنده خدا مرحوم شده. این آدم برای تمام شش هزار و پانصد شهید کرمان شعر گفته، اطلاعات شهید را با همکاری بنیاد حفظ آثار و بنیاد شهید به دست آورده بود. همه این شعرها را در طی یک سال و نیم سروده. ما دیدیم که چی بهتر از این برای پدر و مادر ببریم. بعد بگوییم که این شعر را برای پسرتان سروده شده. این اشعار را در قالب یک لوحی به‌عنوان هدیه آماده کردیم.

مثلاً:

به بیست‌وسه دهم حمد را فتاد             که عباس را پا به دنیا نهاد

اسدالله پدر فاطمه مادرش             به حوزه شده دانش و دفترش

پدر را کشاورزی از کار بود                   ولی علمیه اصل کردار بود

چهل شش شده ازدواجش پدید        دوتا دختر و سه پسر شد نوید

چو تحصیل در حوزه آخر رسید     که در بازرسی به‌کل کشور رسید

به قائم‌مقام ریاست رسید          چو با عقل و هوش و کیاست رسید

به هفده خرداد شصت‌وچهار            به دزفول و اهواز در رزم و کار

به مأموریت اندر این راه شد               که از سانحه ره به بیراه شد

تصادف نمود و شهادت رسید             به آمال خود در نهایت رسید

ز صحنه به‌سوی قم آورده شد           به گلزار معصومه بسپرده شد

ز آداب درآورد به صد احترام           به آن قطعه باغ جنت والسلام

 

معمولاً وقتی بچه‌ها این اشعار را برای والدین می‌خواندند، خیلی فضای عاطفی خوبی برای آن‌ها ایجاد می‌کردند. خیلی گاردشان باز می‌شد. این هدیه‌ای هم که ما برای خانواده‌ها بردیم، همین لوحی بود که همین‌که در شعر اسم خودش بود. محل زندگی‌شان بود. شغلشان بود. خیلی هدیه ساده‌ای است ولی برای خانواده‌ها خیلی ارزشمند بود.

هر گروه ما در روز چهارتا مصاحبه انجام می‌دهد. هر گروه ما چهار شهید. یعنی از صبح ساعت هشت شروع می‌کند تا هر وقت شب شد. هر گروه حداقل چهار مصاحبه انجام می‌دهد. یعنی اگر مثلاً شهرستان سیرجان چیزی حول‌وحوش چهارصد مصاحبه داشته، ما هشت‌ گروه به آنجا فرستاده بودیم. در طی ده تا دوازده روز کل این چهارصد مصاحبه‌اش انجام شد. روزی چهل‌تا مصاحبه بچه‌های ما انجام دادند. در عرض ده دوازده روز مصاحبه‌های کل شهرستان سیرجان انجام شد. این هم یک بحث از فضای نوع جهادی که بچه‌ها انجام می‌دادند.

الآن والدین شهدای کرمان تمام شده کار بندرعباس، هرمزگان و سیستان شروع می‌شود. البته قاعدتاً با این گروه‌ها احتمال ندارد بتوانیم بگیریم. آنجا فضای بومی داریم و مسئله لهجه وجود دارد لذا بایستی از نیروهای بومی آن استان استفاده کنیم.

 

*حامد بامروت نژاد

نظرات

    علي اصغر جوشقان نژاد
    دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳

    سلام. سايت تان بخش ارتباط با ما ندارد؟!
    راجع به تاريخ شفاهي كاري كرده ايم كه دوست دارم به اطلاع تان برسد:
    http://parhang.ir/post/360

معرفی سوژه
همکاری با ما
ثبت نام در دوره