×
اطلاعات شما


اطلاعات سوژه / افراد

×

×

تاریخ انتشار: ۰۸ خرداد ۱۳۹۳

تاریخ شما

بخش هایی از خاطرات «مهدی لزیری» مدرس تئاتر امور تربیتی

وقتی در آموزش و پرورش استخدام شدم، از تهران من را به عنوان سهمیه آذربایجان غربی فرستادند خوی. بازار انقلاب که گرم شد، کار را  خوی را رها کردم و آمدم تبریز. بواسطه آشنایی هایی وقتی شهید مدنی تشریف آوردند تبریز، در منزل همشیره بنده اقامت کردند. شبانه روز در خدمتشان بودیم و در بطن حرکت های انقلابی. همراه ایشان دستگیر و تبعید شدم. تا مقطع پیروزی انقلاب اسلامی، تبعید شدیم به قم. تا وقتی شهید مدنی سال 58 به تبریز بر گشتند، در تهران، قم و همدان همراهشان بودم. تبریز که آمدیم به امر آقای مدنی برگشتم آموزش و پرورش. به عنوان کارشناس امورتربیتی استان را راه انداختیم؛ اما همچنان ارتباط روزانه ام با آیت اله مدنی محفوظ بود.

 ***

 از اهتمام آقای مدنی در پیگیری امور هنری شهر همین را بگویم که می فرمود اطلاعیه ها و آفیش های برگزاری نمایش ها و تئاترهایی که در سطح شهر اجرا می شد و یا در مدارس را بیاورید و در حیاط ما نصب کنید تا خیل مراجعانی که به دفتر و منزل من می آیند، با این آگهی ها مواجه بشوند.

 آمدند پیش شهید مدنی که لزیری شبانه روز اینجاست و دیگر وقت برای تئاتر نمی گذارد. آقا من را صدا زدند و فرمودند یک روز درمیان دو ساعت از اینجا برو و به کار بچه های تئاتر رسیدگی کن. نگذار تئاتر شهر بخوابد.

بعد از شهادت آیت اله مدنی، آیت اله ملکوتی امام جمعه بعدی تبریز هم اهتمام داشتند و کمک زیادی کردند در تولید آثار هنری به خصوص سرود در امور تربیتی. دستور موکد دادند برای تولید و اجرای سرود. حتی در نمازجمعه ما هفته های متمادی همراه ارگ، در جایگاه خطیب نماز جمعه اجرای برنامه داشتیم.

بخش بزرگی از مشکلات جامعه ما به نحوه تربیت کودکان و نوجوانان امروز و شهروندان مسئولیت پذیر فردا بر می گردد. سیستم آموزش و پرورش ما در حال حاضر دنباله روی می کند از آن سیستم آموزشی که در خبرها شنیدیم دانش آموزش مسلسل بر می دارد و در مدرسه هم کلاسی هایش را قتل عام می کند. در زمان فعالیت امورتربیتی سیستم آموزشی ما اینگونه نبود. تحصیل و تدریس برای این بود که ما می خواهیم «انسان» سازی کنیم. دنبال آدم سازی بود سیستم، نه عالم سازی.

شهید رجایی و باهنر بواسطه این که خودشان از سیستم آموزش و پرورش بودند، مشکلات تعلیم و موانع راه انسان سازی را خوب بلد بودند. برای حل این مشکل هم از خود نیروزهای سیستم کمک گرفتند نه کسانی از بیرون مجموعه. کتاب های تربیتی تدوین شد (شنیدم در جریان انحلال امور تربیتی این کتاب ها را سوزاندند و بیرون ریختند) که روش انسان سازی به زبان اسلامی را به معلمان متذکر می شد.

 ***

قبل از انقلاب در هنرستان صنعتی (هنرستان صنعتی وحدت فعلی) که معلم بودم، آن جا سالن نمایش داشت. همیشه اجرای تئاتر داشتیم. بلیط می فروختیم بیرون از مدرسه. سال 300 صندلی تاشو داشت که همیشه پر می شد صندلی ها. یک روز مدرسه دخترانه می آمد برای دیدن اجرا، یک روز مدرسه پسرانه. بلیط فروشی می کردیم در مدارس دیگر. هر بلیط 5ریال فروخته می شد. با پلی کپی بلیط درست می کردیم، شماره می زدیم، سنجاق می کردیم می بردیم مدارس می دادیم، می فروختند بعد می رفتیم پول ها را می گرفتیم؛ الآن فکرش هم مشکل است؛ ما آن زمان این کارها را می کردیم. به بلیط های شماره داری که بود دست بچه ها، پایان نمایش قرعه کشی می کردیم. یعنی با پول بایط ها برای خودشان جایزه می خریدیم. جایزه هم برای روزهایی که پسرها بودند دوچرخه پایی بود، برای دخترها چرخ خیاطی دستی می دادیم و رتبه های پایین تر وسایل منزل مثل قابلمه.

با این سابقه بعد از پیروزی انقلاب هم می دانستیم تاثیر تئاتر چه اندازه است. بعد انقلاب من علاوه بر مراکز تربیت معلم تبریز که تدریس داشتم، در اکثر مساجد تبریز برای جوان ها و نوجوان ها کلاس آموزشی تئاتر داشتم. از بین این بچه ها هم کارگردان تئاتر تربیت شد، هم بازیگر و هم گریمور. در مدارس هم با این که حضور به معنی حضور تمام وقت معلمی در مدارس نداشتم، از طریق آموزش برخی افراد، دادن نمایشنامه و… گروه های خوب تئاتری تشکیل شد.

***

یادم هست در یکی از نمایشنامه های ریتمیک، دیالوگ این بود: « دایان گوروم، دایان گورم، سن بو باغا گدنمسن؛ بو باغچانین حصاری وار؛ حصارلی باغچیا گئتماغین، حساب گونی حسابی وار» ناخود آگاه به بچه یاد داده می شد نباید به باغی که حصارکشی شده رفت، چرا که روز حسابی هست و آنجا باید حساب پس بدهی. این هنر تئاتر هست.

نظرات

معرفی سوژه
همکاری با ما
ثبت نام در دوره