×
اطلاعات شما


اطلاعات سوژه / افراد

×

×

تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۳

گفتگو با حسین فروتن کارگردان مستند کاروان

تا دیر نشده

وقتی شما وارد کار تولید مستند می‌شوی به‌عنوان یک مؤلف و نه یک هنرمند یک کنشگر فرهنگی هستی. یعنی نمی‌توانی نسبت به هیچ‌چیزی بی واکنش و بی‌دغدغه باشی. تو باید حرف‌ها را بشنوی روزنامه را بخوانی، اخبار را ببینی و دنبال کردن اخبار باید به نحوی از تفنن برایت بالاتر بیاید. برای رویدادها مختلف به دنبال تحلیل باشی. حالا نه این‌که من در این زمینه آدم موفقی باشم ولی دنبال این بودم و وقتی این‌طوری باشی می‌توانی سوژه‌های خود را پیدا کنی.

Still0712_00000

 

متولد چه سالی هستید و تحصیلاتتان چیست؟

حسین فروتن متولد 1362 در راور کرمان هستم، البته هیچ‌وقت کرمان زندگی نکردم و بعد از تولدم خانواده ما آمد تهران.

کارشناسی فیزیک را در دانشگاه علوم پایه دامغان خواندم و کارشناسی ارشد را در رشته فلسفه علم در دانشگاه امیرکبیر تهران.

 

 چه طور مستندساز شدید؟

ورود من به حوزه مستندسازی یک سیر وارونه و معکوس داشت. از گرافیک و فتوشاپ وارد تدوین شدم و بعد از آن هم مستندسازی.

 

 در چه سنی؟

تقریباً پایان دبیرستان بود، البته به خاطر پیشینه فرهنگی و سینمایی خانواده با این حوزه ناآشنا نبودم ولی واقعیتش کار عملی نکرده بودم. من وارد دانشگاه که شدم، شنیدم طبق توافقنامه‌ای قرار است دانشگاه ما با یک دانشگاه در روسیه خواهرخوانده بشود و رئیس دانشگاه سفری خواهد داشت به روسیه، به همین خاطر نیاز به یک معرفی تصویری از دانشگاه دارد.

 

 سال چندم دانشگاه؟

همان اوایل ورود به دانشگاه بود که برای اولین بار دوربین دست گرفتم. پسرخاله‌ام ساکن کرمان بود. هندی‌کمش را با یک ماجرایی برای من به تهران فرستاد. از تهران به دامغان بردم. انگار که من چندین سال است این‌کاره هستم، با همان دوربین ساده با خیلی‌ها مصاحبه گرفتم و توانستم یک معرفی تصویری از دانشگاه داشته باشم که اتفاقاً مورد استقبال هم واقع شد. بعد ازآن هم چند تا کار دیگر برای دانشگاه انجام دادم که حتی بعضی از این کارها در شبکه  استانی پخش شد، کم‌کم از دانشگاه‌های دیگر هم کار سفارش دادند.

 

 تا حالا چه آثار مستندی تولید کردید؟

مستند “هزاره سفال” بوده که در سال 84 کارشده، مستند “مردمان می‌فهمند” که در سال 87 و در جشنواره فیلم پلیس برگزیده ‌شده، مستند “کاروان” که در سال 88 تولید شد، مستند “فرصتی برای دیدن” که به سال 89 مربوط می‌شود و چند کار دیگر.

 سوژهها و موضوعاتتان را چه طور انتخاب میکنید؟

وقتی شما وارد کار تولید مستند می‌شوی به‌عنوان یک مؤلف و نه یک هنرمند یک کنشگر فرهنگی هستی. یعنی نمی‌توانی نسبت به هیچ‌چیزی بی واکنش و بی‌دغدغه باشی. تو باید حرف‌ها را بشنوی روزنامه را بخوانی، اخبار را ببینی و دنبال کردن اخبار باید به نحوی از تفنن برایت بالاتر بیاید. برای رویدادها مختلف به دنبال تحلیل باشی. حالا نه این‌که من در این زمینه آدم موفقی باشم ولی دنبال این بودم و وقتی این‌طوری باشی می‌توانی سوژه‌های خود را پیدا کنی.

 

 نحوه ساخت مستند کاروان چه طور بود؟

در تولید کاروان یک اتفاق به‌اضافه آن پیش‌زمینه‌ها باعث شد که من این کار را دست گرفتم. حدود دو سال بعد از ازدواج، پدرخانمم گفت ما یک سری فیلم‌های سوپر هشت صدادار از قدیم داریم که این فیلم‌ها مربوط می‌شود به ماجرایی که در سال 1358 در گرمسار اتفاق افتاده، و ایشان توضیح دادند که در آن سال کاروانی از دانش آموزان هنرستان بازرگان همزمان با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برای حمایت از این واقعه از گرمسار پیاده به سمت تهران حرکت کرده‌اند. من گفتم خیلی جالب می‌شود که من این‌ها را ببینم. مدتی گذشت. از کسی که این فیلم‌ها دستش بود امانت گرفتند و به من دادند. این در و آن در زدم که یک آپارات هشت پیدا کنم. تقریباً آپارات سالم پیدا نشد تا این‌که باخبر شدم بنیاد سینمایی فارابی آپارات تله هشت دارد.

 

 فیلمها کجا بود؟

فیلم‌ها داخل یک صندوقی در خانه‌ای در گرمسار نگه‌داری می‌شد.

 

 دست خود فیلمبردار بوده؟

نه. درواقع این اتفاق توسط انباردار مدرسه فیلم‌برداری شده، پس‌ازآن ایشان به خارج از کشور رفته‌اند و فیلم‌ها را به‌صورت امانت به همکار خود داده بود و بعد از آن همین‌طوری بین چند نفر دست‌به‌دست شده بود. فیلم‌ها نه دست فیلم‌بردار بود و نه دست صاحب دوربین. دست کسی بود که حالا خودش هم مرحوم شده. دست خانواده‌اش است و بچه‌هایش توی یک صندوقچه‌ای گذاشتند. ما این فیلم را پیدا کردیم و بعد آن را تله کردیم، دیدم یک جاهایی از فیلم صدا دارد و یک جاهایی صدا ندارد.

 

 بعد از دیدن فیلمها شروع به تحقیق کردید؟

بله. البته پدرخانمم اوایل یک توضیحات مختصری را داده بودند ولی وقتی من فیلم را که دیدم، دیدم قضیه جدی است. این‌ها واقعاً بچه‌مدرسه‌ای هستند، پیاده راه افتاده‌اند درصورتی‌که راه کمی نیست! بعد از آن من واقعاً موارد بسیار خاصی را در این قضیه مشاهده می‌کردم، این‌که یک نفر از اولین پخش‌کننده‌های اعلامیه‌های امام خمینی در گرمسار است؛ سال‌ها قبل از انقلاب با موتور، شبانه از گرمسار به قم می‌رفتند. از راه بیابان اعلامیه می‌آوردند. خانه به خانه می‌ریختند. درگیری‌های تیمی و ساواک. بعد می‌آید و از مسببان این کاروان می‌شود. به خاطر حرف امام بچه‌ها را راه می‌اندازد که از دانشجویان پیرو خط امام حمایت کنند. راه می‌اندازد و به تهران می‌آورد. بچه مردم را با مسئولیت و با نان و خرما می‌آورد اینجا. خیلی انقلابی شعار می‌دهند و برمی‌گردند.

 

 مصاحبهها را چطور شروع کردید؟

به کمک پدرخانمم و کم‌کم به‌وسیله دوستانش این افراد را پیدا کردیم. دانش‌آموزانی که در کاروان بودند، آن‌کسی که معلم بوده، آن‌کسی که فیلم گرفته را پیدا کردیم، نکته‌اش هم این بود که خیلی از آن آدم‌ها، آدم‌هایی معمولی بودند و اسم‌ و رسم‌دار نبودند. پنج شش نفرشان شهید شده بودند. دو سه نفر هم مرحوم شده بودند. الآن یکی در کسوت نجار و کابینت ساز درآمده. یکی مدیر یک رستوران است. یکی همچنان معلم است. یکی بازنشست شده. ما این‌ها را پیدا کردیم و صحبت کردیم که این دانش‌آموز بوده و الآن این‌کاره شده. تجربه شیرینی بود. از جهت این‌که خیلی از این‌ها جلوی من اشک ریختند و گریه کردند. خاطره‌ها را مرور کردند. شاید کار به لحاظ فنی و سینمایی خیلی کار موفقی نباشد. کار یک نفره است ولی حس آن بد نیست. این‌که شما بعد از سی‌وپنج سال یک خاطره را یادآوری کنی، در این کار هیچ تظاهر و شبیه‌سازی نبود. برای من حس‌های شیرین را زنده کرد.

 

 جذابیت این روایت در چیست؟

واقعاً صد و ده کیلومتر و صدوبیست کیلومتر راه برای یک سری بچه راه کمی نیست. همین الآن دو نفر پیاده راه می‌افتند و به مشهد می‌روند، پشت سرشان یک ماشین می‌رود! صد نفر راه بیافتند و هر جا شد یک‌چیزی بخوریم، بدون پشتیبانی، واقعاً یک کار انقلابی است.

 

 تولید این کار چقدر طول کشید؟

فکر می‌کنم تصویربرداری آن ده روز طول کشید ولی تدوین آن چون آن سال کار زیاد داشتم یک‌ذره طولش دادیم.

 

 مرحله تحقیق را خودتان انجام دادید؟

من خیلی به جدا کردن محقق در این نوع کارهایی که خودم می‌کنم معتقد نیستم. یک‌بار طرف انرژی گذاشت و برای شما تعریف کرد، بار دوم دیگر، همان حس را ندارد، دیگر گریه نمی‌کند، اشکش نمی‌آید، از ته دل خنده نمی‌کند. به خاطر همین من خیلی باحوصله به آن‌ها فرصت می‌دهم. با لبخند، با سعه‌صدر، با نوارهای متعدد، با وقت طولانی. ولی سعی می‌کنم آن چیزی که در دلش هست و دوست دارد را با آرامش تعریف کند.

 

 در حقیقت دوربین را حذف میکنید؟

دقیقاً. همان‌طوری که در حالت معمولی باهم حرف می‌زنیم آنجا هم به همان صورت گفت‌وگو می‌کنیم بدون آن‌که دوربین در روند مصاحبه تأثیر بگذارد.

 

 همه کارهایی که انجام دادید همین جنسی است؟

بله. من یادم نمی‌آید به کسی گفته باشم لطفاً کوتاهش کن. یادم نمی‌آید به کسی گفته باشم خب کافی است.

 

 خوب بعداً اذیت نمیشوید؟

معلوم است. وقتی‌که شما دارید راف‌کات می‌زنید، از شما خیلی وقت می‌گیرد ولی یک امکانی هم که به شما می‌دهد، می‌توانی کلاً داستان‌های مختلفی از آن دربیاوری. حتی می‌توانی از دل یک کار، یک مستند دیگر دربیاوری. یک آدم را در این کشف بکنی و بعداً یک مستند مجزایش بکنی. می‌توانی این‌ها را واقعاً متعهد بشوی و بگویی این آدم ده سال دیگر و بیست سال دیگر و ان‌شاءالله صدسال دیگر زنده است ولی ممکن است بعد از من هم یکی روی این کار بکند و به راش هایش نیاز داشته باشد.

من سعی کردم تا آنجایی که می‌توانم واقعاً دید مردم‌نگاری داشته باشم. یعنی اگر یک عده‌ای راه می‌افتند و یک کاری می‌کنند که کار کمی هم نیست، حسی می‌کنم که به این‌ها متعهد هستم. مثل کار خبری آن‌قدری که لازم دارم نگیرم. شاید به درد یک کس دیگری خورد. شاید کسی خواست کتاب بکند. شاید این بنده خدا مرحوم شد.

 

 مواجهشدنتان با این فیلمهای آرشیوی یک اتفاق بود ولی اصولاً بعد از ساختهشدن چنین اثری، راهی باز میشود؛ فقط گرمسار نبوده چند شهر دیگر هم بوده. چطور میشود آن اتفاقات تاریخی را به چنین کارهای تصویری تبدیل کرد؟

من مطمئن هستم برای افرادی که دغدغه این کارها رادارند، با این ماجراها و با این خاطره‌ها برخورد دارند ولی یا اینکه آن احساس وظیفه را نمی‌کنند که باید این‌ها را ثبت کرد. یعنی ارزش این‌ها در آن لحظه به خاطرشان نمی‌آید و یا اینکه این توانایی را در خودشان نمی‌بینند. شاید نوشتن این خاطره‌ها یا یک وبلاگ درست کردن از این خاطره‌ها خیلی کمک بکند. به نظر آدم‌هایی که در دوروبرمان و در خانواده‌هایمان این چیزها را می‌شنوند و یک‌خرده دغدغه‌مند هستند، مسئول هستند که این‌ها را ثبت و ضبط کنند. لااقل به آن‌کسی که این‌کاره است خبر بدهند. به قول شما این برای من یک اتفاق بود و اتفاقاً من به این موضوع علاقه‌مند بودم و کارکردم ولی خیلی سوژه‌های این‌جوری دارد نادیده گرفته می‌شود و از کنار آن به‌سادگی عبور می‌شود. ما باید ارزش اتفاق‌هایی که در سالهای انقلاب افتاده و روی آن‌ها کم‌کار شده را بدانیم، به یک سری پیش‌فرض‌های خیلی روتین، به اطلاعات روتین بسنده کردیم. آدم‌ها را خیلی کلیشه‌ای کردیم. به نظرم تا دیر نشده و خیلی از این‌ها از دست ما نرفته‌اند، باید یک بازنگری بکنیم. مکان‌ها و آدم‌ها واقعاً دارند از دست می‌روند. من مطمئن هستم که چهل پنجاه سال دیگر اصلاً هیچ‌کس نمی‌داند چرا انقلاب کردیم. در این زمینه اصلاً کاری نکردیم. امیدوارم قدر این فرصت‌ها را بدانیم و دین خودمان را به انقلاب ادا کنیم.

 

مرتضی قاضی

منبع:مجله راه

نظرات

معرفی سوژه
همکاری با ما
ثبت نام در دوره