×
اطلاعات شما


اطلاعات سوژه / افراد

×

×

تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۹۴

به بهانه ی شروع ایام الله دهه فجر

مقایسه انقلاب اسلامی ایران با دیگر انقلاب های بزرگ دنیا

در ایران توده‌های مردم بعد از پیروزی انقلاب مکرّر در انتخابات‌ها شرکت کرده‌اند ولی بعد از پیروزی انقلاب در فرانسه و روسیه مطالعات نشان داد که به تدریج بعد از انقلاب، مشارکت مردمی رو به کاهش است.

انقلاب اسلامی ایران در شرایطی توانست شاه وابسته به غرب را از سرنگون کند تا باعث شود موشه دایان نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی در رابطه با انقلاب اسلامی ایران بگوید، انقلاب زلزله‌ای بود که لرزه بر اندام سلطه‌گران بین‌المللی و صهیونیستم وارد ساخت. بدیهی است انقلابی که چنین اثرات گسترده، بنیادی و ماندگار در پی داشته است، دارای ویژگی‌های مخصوص به خود است و تفاوت‌های بارزی با دیگر انقلاب‌های مهم جهان دارد، لذا در این گزارش به مقایسه انقلاب اسلامی ایران با سه انقلاب چین، روسیه و فرانسه از بعد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می‌پردازیم.

1- بُعد فرهنگی

در بعد فرهنگی شکل‌گیری و تبلور فرهنگ‌های سیاسی مقاومت و نقش ایدئولوژی، آرمان‌های انقلابیون و نقش مذهب در این انقلاب‌ها مورد مقایسه قرار می‌گیرد. به لحاظ طبقه‌بندی نوع انقلاب‌ها، این انقلاب‌ها در زمره انقلاب‌های سیاسی ـ اجتماعی هستند. تفاوت اصلی آنها ناشی از نوع ایدئولوژی حاکم بر این انقلاب‌ها است. لیبرالیسم، ایدئولوژی انقلاب فرانسه بود. ویژگی اصلی آن براساس اصالت فرد و آزادی‌های فردی و حمایت از بخش خصوصی و مادی‌گری است. این ایدئولوژی در پیشبرد انقلاب 1789  فرانسه نقشی نداشت ولی در شکل‌گیری بعد از انقلاب نقش اساسی داشته است. جدایی دین از سیاست دیگر اصل این مکتب است. مارکسیسم، ایدئولوژی انقلاب روسیه بود که بر پایه اصالت ماده، اصالت جمع، دیکتاتوری طبقه کارگر و تمرکز و انحصار ابزار تولید بود. این ایدئولوژی در فوریة 1917 نقشی نداشت ولی در شکل گیری نظام بعد از انقلاب و توجیه تحولات بعدی نقش اساسی داشته است.

ویژگی مهم آن ضدیت با مذهب بود. «آلکسی دوتوکویل» درباره نقش ایدئولوژی در انقلاب فرانسه معتقد است که این انقلاب مذهب جدیدی خلق کرده است که این مذهب بدون خدا و بدون یک وعده زندگی دیگری در آینده بود. به طورکلی مکتب انقلاب فرانسه که زیر بنای لیبرالیسم است، نظام استبداد مذهبی کلیسایی را نفی کرده و حاکمیت را از خدا و پادشاهان گرفته و به مردم داد و در جهت قطع رابطه مذهب و سیاست تلاش کردند و مذهب را امر معنوی و اخلاقی که با روح و روحیات انسان ها سروکار دارد دانستند. در حالی که سیاست با جامعه و جسم انسان‌ها و دنیای مادی باید دست و پنچه نرم کند.

در روسیه، از دیدگاه مارکسیسم که بر پایه مادی‌گری بنا شده و اقتصاد را زیر بنا می‌داند، دین افیون توده‌ها است و مانند سایر روابط اجتماعی نه تنها از مسائل روبنایی است بلکه مانع پیشرفت است و لذا ضدیت با ادیان الهی و تلاش در از بین بردن نقش آنها در روابط اجتماعی و افکار توده‌ها را امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر می‌دانند. لنین در این زمینه می‌گوید: «مکتب مارکس همانا مکتب مادی‌گرایی است. از این لحاظ با دین عناد دارد. باید دانست چگونه با دین مبارزه کرد و برای اینکار باید منابع ایمان و دین توده‌ها را با مفاهیم مادی‌گرایی توضیح داد. مبارزه علیه دین را نباید به خطابه‌های مراثی انتزاعی محدود کرد…. باید این مبارزه را با اقدامات ملموس جنبش طبقاتی در جهت نابود کردن ریشه‌های دین ….و قبل از همه ترس مربوط به نیروهای بی‌امان سرمایه پیوند داد».

انقلاب چین، با یک نظام سوسیالیستی آغاز شد، سوسیالیسم چینی سوسیالیسم اقلیتی است در مقابل سوسیالیسم روسی اکثریتی، که مائو با باز خوانی این سوسیالیسم و تطبیق آن با وضعیت جامعه چینی بود و به بی‌مانند کردن آن پرداخت. ایدئولوژی چینی یک ایدئولوژی وارداتی بود که از طریق روسیه وارد چین شده بود، که البته ایدئولوژی بومی شده این کشور بود که در انقلاب موثر افتاد، نه ایدئولوژی وارداتی.

اسلام با تکیه بر تعالیم مکتب تشیع، ایدئولوژی انقلاب ایران بود که بر پایه اصالت دادن به وحدانیت خدا و تعالی بشر بنا شده است. این ایدئولوژی نقش اساسی در تهییج و تشکیل مبارزه، در سقوط نظام داشته و شکل‌گیری تحولات بعد از انقلاب هم نقش زیربنایی داشته است. ویژگی مهم آن بازگشت به مذهب بود. مکتب اسلام که از 1400 سال پیش به ایران وارد شده بود و با مردم مأنوس بوده و قاطبۀ مردم به آن اعتقاد داشته و با آن زیست کرده‌اند و در تار و پود زندگی آنها نفوذ و رسوخ کرده بود، نه تنها تعارضی با ارزش‌های جامعه نداشت بلکه با توجه به جهان بینی الهی خود، علاوه برآنکه سعادت اخروی را هم به همه معتقدین خود نوید می‌داد، برای همین دوره کوتاه مدت زندگی نیز در این دنیا دستورالعمل‌ها و راهنمایی‌های لازم را برای امور روزمره زندگی فردی و اجتماعی و اداره جامعه در جهت تأمین سعادت دنیوی فراهم کرد و در مقایسه با دو مکتب فوق‌الذکر از عظمت ویژه‌ای برخوردار است.

ایدئولوژی انقلاب یک ایدئولوژی ملی و بومی و برآمده از تاریخ و فرهنگ اسلامی ایران بود. فرهنگ سیاسی که در ایران شکل گرفت آمیزه‌ای بود از ملی گرایی، عدالت اجتماعی و مذهب که راه را برای اتحاد طبقات چندگانه فراهم کرد و توانست گروه‌های مختلف را که شامل طبقات متوسط و هم بالا می شد، دور هم جمع کند. این ایدئولوژی امتیاز قابل توجهی بر کمونیسم که با مذهب در تعارض است، دارد و آن اینکه به جای اینکه یک جایگزین جدیدی برای مذهب خلق کند، آن طور که کمونیست‌ها کردند، انقلاب اسلامی از عناصر مذهب اسلام به خوبی بهره برد و با ابزار ایدئولوژیکی مورد نیاز برای جنگ در صحنه سیاست مردمی مجهّز شد.

آرمان استقلال طلبی یکی از وجوهات مشترک همه این انقلاب بود. در زمینه عدالت خواهی نیز در انقلاب روسیه و چین مشی کمونیستی این آرمان را تبلیغ می کرد. «الکسی دوتوکویل» در کتاب «انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن» نوشته است: «ما فرانسوی‌ها هر وقت قرار باشد بین عدالت و آزادی یکی را انتخاب کنیم، عدالت را انتخاب می‌کنیم، چون از لحاظ تاریخی با ما عجین است و از آزادی بهتر است»، اما واقعیت آن است که انقلاب فرانسه به آزادی بیشتر تمایل پیدا کرد تا عدالت. در انقلاب ایران نیز ایدئولوژی اسلامی به واسطه وجود شکاف های طبقاتی جامعه ایران به این مساله می پرداخت.

مساله مورد تفاوت در بحث آرمان این انقلاب‌ها این بود که در انقلاب ایران، دین و معنویت خواهی نقش بارزی داشت. درحالی که در انقلاب چین، روسیه و فرانسه این عامل مطرح نبود. مذهب نقشی مشروعیت زدایی بارزی در انقلاب ایران داشت و موجب زیر سوال بردن مشروعیت حاکمیت موجود شد و در مقابل برای انقلابیون و رهبران آن نقش مشروعیت‌زا داشت.

همچنین، ایدئولوژی انقلابی نیز یک ایدئولوژی  دینی بود و در بسیج توده ها و سازماندهی انقلابیون نقش اساسی داشت. امروز انقلاب های چین، فرانسه و روسیه بدون آنکه توانسته باشند بهشت موعود خود را ارائه کنند به انتهای خود رسیده‌اند. نه لیبرالیسم آزادی واقعی را که ارضاء کننده روح و فکر بشر باشد توانست تأمین کند، بلکه برعکس او را اسیر و برده قید و بندهای مادیات جوامع صنعتی کرد و نه سوسیالیزم توانست عدالت اجتماعی را که برابری انسان ها را نوید می‌داد، تأمین کند. هر دو مکتب انسان را آنقدر تزلزل دادند که به صورت ابزاری در خدمت ماشین صنعت قرار گرفته و همه عمر خود را به گذراندن زندگی مادی و در تلاش برای آن صرف کند.

بشر امروز نه ایده‌آل های انقلاب فرانسه را می‌طلبد و نه دیگر امیدی به بهشت موعود بلشویک های روسیه و چین بسته است. بلکه خسته از زندگی مادی آرمان هایی را می‌طلبد که نه آزادی فردی و سیاسی را به قیمت نابودی عدالت اجتماعی تأمین کند و نه عدالت اجتماعی را به قیمت نابودی آزادی های سیاسی که هر دو در پایان اسارت انسان ها را در قید مادیات ایجاد می‌کند.

بشر امروز جامعه‌ای را می‌خواهد که از یک سو موجبات ارتقای انسان ها و آرامش روحی و جسمی او فراهم شده باشد و از سوی دیگر آزادی های سیاسی و عدالت اجتماعی هیچ یک قربانی دیگری نشوند. چنین خواسته‌هایی هرگز در چارچوب ایده‌ال های مادی و دنیایی مکاتب انقلاب های فرانسه و روسیه تأمین شدنی نیست. دنیای مادی برای روح الهی، بلند پرواز و در عین حال کنجکاو بشر، دنیایی تنگ و تاریک شده است. و بدیهی است که در چنین شرایط مأیوس کننده‌ای ما شاهد بازگشت بشر به جانب مذهب و شاهد پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان انقلابی بشری که با تکیه بر مذهب تحقق یافته است باشیم.

2- بُعد اجتماعی

تقریباً همه پژوهشگران ایران برآنند که انقلاب ایران حاصل ائتلاف طبقاتی بود. انقلاب با تظاهرات عظیم وگسترده مردم علیه حکومت همراه بود. تظاهراتی که بزرگ ترین جمعیت تاریخ بشری را به خیابان ها آورد. مجموعه نامتجانسی از نیروهای اجتماعی مختلف از قبیل کارگران صنایع و بخش خدمات، روشنفکران، کارمندان، علما، طلاب، حاشیه نشینان شهری، بازاریان، زنان و… در انقلاب ایران صاحب نقش بودند. با توجه به اقتصاد رانتیر رژیم حمایت طبقات بالا را به همراه داشت اما با افول قیمت نفت و سیاست های اقتصادی نامناسب، همراه با شیوه های استبدادی حمایت آنها را از دست داد.

رژیم پهلوی تقریباً از تمامی طبقات اجتماعی فاصله گرفته بود. اسکاچپل معتقد است که دولت محمد رضاشاه با اتکا به درآمد های نفتی، به مثابه دولتی تحصیل‌دار از طبقات اجتماعی شده بود و نیازی به مساعدت طبقات اجتماعی احساس نمی کرد و این امر سرانجام دولت را با بحران مشروعیت مواجه کرد. نقش محوری در انقلاب ایران، بر عهده روحانیون، بازاریان و دانشجویان بود ولی به تدریج سایر طبقات هم به انقلاب پیوستند.

روحانیت مذهبی از طریق حوزه های علمیه و نیز مساجد، حسینیه ها، تکایا و هیأت های مذهبی که گاه در امور سیاسی فعال می شدند به مثابه شبکه های ارتباطی وسیع دست به بسیج مردم زدند. در زمان آیت الله بروجردی در مقام مرجعیت جهان تشیع، در تشکیلات حوزه های علمیه تغییراتی ایجادشد و پتانسیل خاصی پدید آمد که در مراحل بعدی، امام خمینی از این پتانسیل برای راه اندازی بسیج مردمی استفاده کرد. نقش و نبوغ امام خمینی در این بود که با طرح و ارزش گذاری به مفاهیم و عناصر سیاسی شیعه و عامه فهم کردن و ارتباط دادن آن با مسائل جاری سیاسی و اجتماعی جامعه ایران آنها را از نو زنده کرد و مردم را به تحقق شان ترغیب کرد.

همچنین سازماندهی خاص روحانیت، تعداد قابل توجه و نیز پراکندگی آنان در داخل و خارج از کشور باعث شده بود تا دستگاه‌های امنیتی رژیم نتوانند آنان را کنترل و سرکوب کنند. این امر یکی ازدلایل نفوذ گسترده روحانیت شیعی در بسیج مردم بود. از طرف دیگر، وجود شبکه های ارتباطی نهادینه شده، این روند را تسهیل می کرد اما در انقلاب چین چنین ائتلافی را شاهد نیستیم، بلکه طبقه عمدۀ انقلابی دهقان است. 

دو گروه دهقانان و کارگران که اکثریت قریب به اتفاق جامعه پرجمعیت چین را تشکیل می دادند در برپایی و پیروزی انقلاب در این کشور نقش اساسی و موثری را بر عهده داشتند. با این که مردم شهرها به طور عام مقدم کمونیست ها را به مثابه نیروهای آزادی بخش گرامی داشتند ولی طبقات شهری در پیروزی این انقلاب کمترین نقش را ایفا کردند. در مقابل رژیم حاکم چین از حمایت طبقات بالا و بورژوازی برخودار بود.

میزان مشارکت مردم در کشور فرانسه در به ثمر رسیدن انقلاب فرانسه نیز محدود به یک درصد از جمعیت اشراف بود که با نظام همکاری نکردند. در حقیقت اشراف طبقه اصلی مخالفین را تشکیل داد و منطقه فعالّ انقلابی در فرانسه، پاریس به حساب می‌آمد. لذا میزان مشارکت مردم در براندازی رژیم مستبد بسیار اندک بوده و رژیم فرانسه بخاطر ضعف‌های خود تسلیم شده بود.

در انقلاب روسیه معدودی از کارگران کارخانه ها و از طریق اعتصاب در سقوط نظام شرکت داشتند و کارگران و سربازان طبقه اصلی انقلابی را تشکیل دادند و منطقه فعال انقلابی در این کشور محدود به پطرزبورگ و مسکو بود. در حقیقت همین کارگران کارخانه های پطرزبورگ و سربازان پادگان این شهر سر به شورش برداشتند و اسباب سقوط خاندان «رومانوف ها» را فراهم کردند.

گر چه بعد از پیروزی انقلاب در فرانسه و روسیه و با گسسته شدن زنجیرهای استبداد و دیکتاتوری، زمینه مناسب برای رشد آگاهی سیاسی و مشارکت توده های مردم، هموار شد لیکن مطالعات بعدی نشان داد باز به تدریج و در اثر بی میلی حاکمیت های بعد از انقلاب، مشارکت مردمی رو به کاهش است. تاریخ و آمار شرکت مردم در انتخابات در این دو کشور بعد از انقلاب این نظریه را ثابت می‌کند.

در مقابل در ایران توده های مردم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در انتخابات، مکرّر و پی در پی شرکت کرده اند و حتّی در شرایط بحرانی و بمباران شهرها، هیچ یک از انتخابات های لازم برای تداوم فعالیت های سیاسی نظام جمهوری اسلامی متوقف نشده یا به تأخیر نیفتاده است. آمار شرکت روزافزون مردم در این انتخابات چشمگیر و جالب است. و از همه مهمتر حضور همه ساله مردم در اجتماعات و تظاهرات میلیونی به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب، نشانة بیداری و حمایت توده های مردم از انقلابشان می باشد. مثال دیگر از این حمایت های تودة مردم از انقلابشان حضور عظیم ده میلیونی آنها در مراسم تشییع پیکر رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی بود که وفاداری و پایبندی خود را به اصول و آرمانهای انقلاب بار دیگر نشان دادند. 

رهبری، مائو در انقلاب چین از سال 1935 به بعد به تدریج به عنوان رهبری مقتدر و واحد در جامعه مطرح شد و در رأس حزب کمونیست چین، انقلاب را رهبری کرد و به مدت پانزده سال به عنوان ایدئولوگ، رهبر و فرمانده عملیات و هم بعد از انقلاب به عنوان معمار و سازنده انقلاب نقش خود را به عنوان یک رهبر به انجام رساند.

در فرانسه و روسیه قبل از سقوط رژیم های پادشاهی، مخالفین از هیچ گونه رهبری شاخص و مورد قبول گروه های اجتماعی برخوردار نبودند و در دوران 10 ساله بعد از انقلاب نیز، رهبری‌های متعدد و در تضادّ با یکدیگر حضور داشتند و نتوانستند ثبات و نظم لازم را بر جامعة متشّتت و پر از هرج و مرج آن روزها حاکم کنند که این امر درنهایت منجر به برقراری دیکتاتوری خشن و بی رحمانه شد. در فرانسه همه آنها به دست یکدیگر به قتل رسیدند.

در روسیه در سقوط نظام رومانون ها در فوریه  1917 نام هیچ رهبری به چشم نمی خورد. در اکتبر 1917، لنین، استالین، تروتسکی، زینوویف، کامنوف و بوخارین مطرح بودند که از میان آنها لنین به مرگ طبیعی مرد و بقیه به دست استالین به قتل رسیدند. خلاصه اینکه نه در انقلاب روسیه و نه در انقلاب فرانسه به چهره ای با ویژگیهای ایدئولوگ و فرمانده انقلاب برنمی‌خوریم. آنها صرفاً اشخاصی بودند که بر اسب سرکش تحولات بعد از سقوط نظام سوار شده و در سیر تحولات بعدی اثر گذاردند.

در ایران، انقلابیون از آغاز حرکت اسلامی در سال 1342 هجری شمسی تا پیروزی انقلاب در سال 1357 و بعد از انقلاب نیز، از رهبری بلامعارض امام خمینی (ره) که به عنوان یک روحانی مخالف رژیم شاه به مبارزه پرداخته و از آن زمان به عنوان رهبر مخالفان و انقلابیون در دوران مبارزه و با کسب مقبولیت سریع ایشان از طرف توده های مردم و همچنین کسب مرجعیت دینی، لبۀ تیز حملات خود را متوجه سلطنت و شخص شاه کرد و با مشروعیت زدایی از رژیم حاکم، رهبری اداره انقلابیون مبارز را برعهده داشتند. ایشان با برخوداری از پایگاه معنوی، نقش مهمی در مشروعیت بخشیدن و نیز فراگیر کردن تفاسیر و قرائت های انقلابی از مفاهیم و عناصر اساسی فرهنگ تشیع مانند شهادت، انتظار، تقیه و امر به معروف و نهی از منکر ایفا نمودند. بنابراین امام خمینی(ره) ، به عنوان ایدئولوگ انقلاب نام برده می شود که در دوران تثبیت انقلاب و بعد از پیروزی نیز تا زمان رحلت در رأس  امور بودند. و بعد از رحلتشان نیز همچنان گفتار، راه و اهداف امام دنبال می‌شود.

3- بُعد اقتصادی

کشور چین دارای یک اقتصاد نیمه فئودالی و وجه تولید آسیایی و متکی به اقتصاد کشاورزی بود که عمدۀ درآمد این کشور از راه تولید محصولات کشاورزی به دست می آید. در این ساخت زمین‌داران برای تضمین حقوق مالکیت خود و دریافت اجارۀ زمین به دستگاه دیوانی دولت امپراتوری متکی بودند. در کنار این مسئله، اوضاع اقتصادی کشور، به دلیل عدم توانایی دولت در مهارکردن تجارت تریاک رو به وخامت گذاشت. از نظر وضعیت اقتصادی دولت و مردم، چین در حوالی سالهای 1949 اقتصادی درهم ریخته، ناتوان و عقب افتاده داشت.

بیش از یک قرن تسلط بیگانگان برکشور، نزدیک 50 سال عدم وجود یک دولت مرکزی مقتدر و فسادحکومتی شدید در دوران چیانکایچک سبب این وضع اقتصادی بود. همچنین وجود جنگ‌های متعدد داخلی و خارجی در نیمه اول قرن بیستم، محلی برای تولید محصولات کشاورزی و صنعتی و باروری اقتصادی باقی نمی‌گذاشت. از این رو درآمد عمومی کشور و تولید ناخالص ملی بسیار پایین بود و اثرات مخرب تورم شدید در همه ابعاد به ظهور رسیده و فشار تورمی رابطه بین هزینه ها و قیمت ها را به هم زده بود. با این اوصاف در چین فقر مطلق، چه در بعد دولتی و چه در سطح مردمی، حاکم بود.

در فرانسه در دوران قبل از انقلاب 1789 نشانه های روشنی دال بر وخامت موقعیت اقتصادی از هر لحاظ وجود داشته و این کشور از پنجاه سال قبل از انقلاب، دچار مشکلات و بحران های مالی و اقتصادی فراوانی بود که روزبه‌روز بر دامنه و ابعاد آن افزوده می‌شد.

شرایط اقتصادی در روسیه نیز قبل از انقلاب، از آغاز دهه اول قرن بیستم وضع مطلوبی نداشت. دو جنگ خارجی که در این دوره اتفاق افتاد بر شدت نابسامانی های اقتصادی افزود، رکود اقتصادی که تا سال 1909 دوام داشت شرایط ناگواری را برای کارکنان و دهقان ها ایجاد کرده بود، از یک سو بیکاری را سخت دامن می زد و از سوی دیگر شرایط کار و میزان درآمد این دو طبقه را طاقت فرسا و غیر قابل تحمل ساخته بود اعتصاباتی که در این دوران کارگران راه می انداختند به طور عمده ماهیت اقتصادی داشت و مرتب بر تعداد اعتصابات و شماره شرکت کنندگان در اعتصابات افزوده می‌شد.

در مقابل، رژیم شاه در ایران در مطلوب ترین دوره از شکوفایی و غنای اقتصادی به سر می برد که در تمام طول سلطنت 50 ساله پهلوی بی سابقه بود. با افزایش وسیع و پیش بینی ناپذیر درآمد نفتی، ایران نه تنها تبدیل به یکی از کشورهای ثروتمند جهان شده بود، بلکه رژیم شاه باداشتن امکانات وسیع ارزی، نیازمندی های مواد غذایی و مصرفی کشور را با بهای نازل برای مردم تأمین می کرد، به طوری که جامعه ایران به یک جامعۀ مصرفی تبدیل شده بود. سطح جامعه و وضع اقتصادی مردم، وضعیتی مطلوب و رفاهی نسبی داشت.

در این مورد می توان به توزیع ناعادلانه درآمد نفت و وجود شکاف های طبقاتی و مسأله فقر نسبی اشاره کرد اما بحران اقتصاد جهان که در سال 1973 آغاز شد و تا سال 1976 طول کشید وضعیت ایران را بدتر کرد. این بحران باعث افزایش فشارهای شدید تورمی برکشورهای صادرکننده نفت به ویژه ایران شد. این اتفاق باروش های نامطلوب رژیم شاه در مواجه با تورم تشدید شد. واردات فزاینده و یارانه ای کردن کالاهای اساسی، سیاست هایی بود که دولت برای سرپوش گذاشتن بر فشار تورم اتخاذ می کرد. با این حال، این روش با دشواری‌های بسیاری روبه‌رو شد. دولت با کسری بودجه مواجه شد و برای مقابله با آن، کاستن از مخارج اجتماعی را در دستور کار قرار داد و این باعث ایجاد نارضایتی های اجتماعی شود. همه این عوامل دست به دست هم داد تا اجماعی بین همه طبقات اجتماعی علیه رژیم پهلوی شکل گیرد.

4- بُعد سیاسی

در مقایسه این بعد می توان به متغیرهایی همچون وضعیت ساخت سیاسی، حکومت سرکوبگر، انحصارگرا و متکی به شخص همراه با نیروهای خارجی حامی رژیم حاکم و متغیر بین المللی اشاره داشت.

کشور چین به مدت 250 سال تحت سلطه خاندان منچو بود که به صورت ملوک الطوایفی آن را اداره می کردند. فساد، کشمکش های درونی و سوء مدیریت این خاندان باعث شده بود که مردم چین ناراضی باشند. نارضایتی مردم و شکست روسیه از ژاپن در سال 1905 باعث شد که چینی ها به خود بیایند و باور کنند که با اتکا به قدرت خود می توان با استبداد داخلی و استعمار خارجی مبارزه کرد.

مردم چین در سال 1911م خاندان سلطنتی منچو را از قدرت به زیر کشیده، رژیم جمهوری در آن کشور برقرار کردند. بعد از آن نیز کشمکش های سیاسی بین حزب کمونیست چین و حزب کومین تانگ ادامه داشت و بویژه در 15 سال قبل از پیروزی انقلاب 1949 به رهبری مائو، اوضاع سیاسی چین به شدت بحرانی و آشفته بود. از نظر مدیرت سیاسی، به دلیل وجود استبداد حاکم در نظام های سیاسی فرانسه و روسیه و بی‌کفایتی های پادشاهان و نفوذ افراد ناصالحی که در دربار بودند، آنها هرگز نتوانستند منافع خود را تشخیص داده و در جهت حفظ ثبات و موقعیت رژیم خود مدیریت مناسب و توانمندی برقرار کنند.

در ایران رژیم شاه بعد از گذراندن دوره پرتلاطمی از تاریخ 38 ساله حکومت خود، به دریج به مرحله‌ای از اعتماد به نفس و حاکمیت مطلقه رسید و با برخورداری از مستشاران ورزیده داخلی و خارجی به ویژه برخورداری از پلیس مخفی خشنی همچون «ساواک» از توانایی لازم برای حفظ و تداوم قدرت خود برخوردار بود. درحالی که در ایران، به ویژه بعد از 28 مرداد، شاهد حکومت تثبیت شده و مستقر بودیم تا جایی که کارتر، رئیس جمهور وقت امریکا، ایران را جزیره ثبات خواند.

شرایط و اوضاع احوال سیاسی ـ اجتماعی ایران بر خلاف فرانسه و روسیه در نامناسب ترین موقعیت برای ضربه زدن و سقوط رژیم شاه بوده است. این رژیم در زمانی سقوط کرد که هرگز پیش بینی نمی شد و سقوط رژیم شاه بهت و حیرت همگان را برانگیخت، گویی که معجزه ای شده است. شاهد مثال این قضیه این است که مطالعات سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا DIA،  CIAچهار ماه قبل از سقوط رژیم شاه به این جمع‌بندی رسیده بود که ایران نه در شرایط انقلابی و نه پیش از انقلاب است و برای ده سال آینده، رژیم شاه پابرجا است.

از لحاظ وضعیت ارتش ودستگاه سرکوب، ارتش ایران در طول 50 سال قبل از پیروزی انقلاب درهیچ جنگ خارجی مهمی شرکت نکرده بود. محمدرضا پهلوی همچون پدرش به نیروهای مسلح توجه داشت. درطول سلطنت شاه با اینکه هیچ خطری کشور را تهدید نمی کرد، سهم نیروهای مسلح از بودجه سالیانه کشور هرگز از 23 درصد کمترنشد و این درصد حتی تا 35 درصد می رسید. شاه با افزایش چند برابر شمار نظامیان بودجۀ سالانه ارتش را از 293 میلیون دلار در سال 1342به 8/1 میلیارد دلار در سال 1353 و پس از چهار برابرشدن قیمت نفت به 3/7 میلیارد دلار درسال 1355 رساند.

در این مقطع از تاریخ ایران، ارتش از بعضی وجوه بهترین دوران را سپری می کرد. علاوه بر ارتش و سایر نیروهای مسلح، رژیم شاه از حمایت سازمان مخوف ساواک نیز برخودار بود. ارتش ایران تا آخرین لحظات عمر رژیم شاه، نسبت به نظام وفادار باقی ماند و در سرکوب انقلابیون نیز کوتاهی نکردند. دولت های فرانسه و روسیه با توجه به شکست های پی در پی در جنگ‌های متعدد از نظر نظامی در وضعیت ضعیف و نامطمئنی بوده و ارتش های آنها نه تنها حمایت لازم را از نظام سیاسی حاکم نمی‌کردند، بلکه نسبت به انقلابیون گرایش نشان دادند و به آنها می‌پیوستند اما در انقلاب چین، این کشور قبل و بعد از انقلاب 1911 درگیر جنگ ها و نزاع های گستردۀ داخلی و خارجی بود. از یک طرف شورش های گستردۀ داخلی که به صورت چریکی و درگیری‌های مسلحانه شدید بود؛ از طرف دیگر، جنگ با ژاپن که موجب تحلیل قوای نظامی این کشور گردید و دستگاه سرکوب را کاملاً از کار انداخت.

آنگونه که مائو می گوید: «تنها در نتیجه پیکارهای 27 ماه اخیر (از ژوئیه 1946 تا نوامبر1947) یک میلیون و ششصد و نود هزار نفر از ارتش منظم و غیر منظم چانکایجک کشته مجروح یا اسیر شده‌اند. چین بعد از انقلاب 1911 عملاً فاقد دولت مرکزی مقتدر بود و وضعیت سیاسی آشفته و بحرانی داشت، به طوری که در فاصلۀ بین چند دهۀ آخر قرن نوزدهم تا سال 1949 در مجموع ده قانون اساسی یا سند قانونی در چین اعلام و به اجرا گذاشته شد. 

در مورد نقش متغیر خارجی در انقلاب چین، جروم معتقد است: اگر تولد انقلاب چین نیاز به یک ماما داشت، ژاپن همواره آماده ایفای این نقش بود و نقش خود را ایفا کرد. انقلاب چین زمانی رشد یافت که جنگ و تهاجم خارجی قدرت و مشروعیت نظام اجتماعی-سیاسی موجود در چین را به چالش کشاند. کمونیست‌ها توانستند با ترکیب برنامه اجتماعی شان با وظیفه مقاومت در برابر دشمن خارجی امتیازهای مهمی کسب کنند.

مسأله دیگر در مورد انقلاب چین تأثیر انقلاب 1917 روسیه و تأثیر گذاری کمینترن است که موجب ورود و پایه ریزی کمونیسم در چین شد. از نظر حمایت‌های بین‌المللی دولت‌های فرانسه و روسیه در شرایط نامناسب به سر می‌برند و دول اروپایی اغلب نسبت به رژیم های این دو کشور در شرایط قبل از انقلاب نظر مساعدی نداشته و در حال تخاصم بودند و در مواردی به حمایت از انقلابیون پرداختند.

در انقلاب ایران، پس از کودتای 28 مرداد 1332 که به رهبری امریکا و با مشارکت فعال انگلیس صورت گرفت، امریکا توانست بر قدرت سیاسی حاکم بر ایران و در رأس امور محمد رضا شاه نفوذ گسترده ای پیدا کند و به خاطر منافع خود در ایران، همواره به عنوان حامی و پشتیبان رژیم شاه مطرح باشد. لذا بر خلاف چین، روسیه و فرانسه، تحولات و بحران‌های 1356 و 1357 که منجر به پیروزی انقلاب شد، در شرایطی بروز کرد که هیچ خطر و مشکلی از خارج، قدرت سیاسی حاکم را تهدید نمی ‌کرد.

قدرت اجتماعی شکل گرفته در ایران بدون هیچ گونه تهدید یا حمایت بین المللی مبارزه خود را برای سرنگونی رژیم شاه شدت بخشیدند اما در سال ها و ماه های پایانی، ملاحظات بین المللی تا حدودی مانع حمایت های موثر از رژیم شاه شد.کارتر هنگامی که در سال 1356 به ریاست جمهوری امریکا رسید برحقوق بشر به عنوان یکی از بخش‌های اصلی سیاست خارجی خود تأکید کرد و به این موضوع اشاره کرد که حکومت هایی که حقوق بشر را زیر پا می گذارند از دریافت کمک و اسلحه یا هر دوی اینها از سوی امریکا محروم خواهند بود و این در مورد ایران کاملاً صدق می کرد.

«تدا اسکاچپول» نویسندة آمریکایی بعد از مطالعه تطبیقی خود از انقلاب های فرانسه، روسیه و چین این طور نتیجه‌گیری می‌کند، فرانسه، روسیه و چین قبل از انقلاب، امپراطوری تأسیس کرده بودند که ظرفیت لازم برای حفظ برتری خود و طبقه حاکم را در قبال شورش های احتمالی از پایین داشت. بنابراین قبل از آنکه انقلاب اجتماعی بتواند صورت بگیرد، می‌بایست قدرت نظامی و اجرایی این دولت ها از هم پاشیده شده باشد. زمانی که انقلاب فرانسه در 1789، روسیه در 1917 و چین در 1948، اتفاق افتاد، به این خاطر نبود که اقدامات عالمانه و از روی قصد در جهت چنین هدفی از طرف انقلابیون یا گروه های قدرتمند سیاسی در دوران رژیم سابق صورت گرفته باشد. بلکه بحران های سیاسی انقلابی در اثر از هم‌ پاشیدگی نظامی و اداری بروز می‌کند و آن هم زمانی ظاهر می شود که دولت های امپراطوری تحت فشارهای متعدّد از قبیل، رقابت های فشرده نظامی و اعمال نفوذهای خارجی، قرار می‌گیرد و دولت های رژیم های سابق در قبال چنین بحرانهای انقلابی شکننده می‌شوند، زیرا ساختارهای موجود، برای آنها این امر را غیر ممکن می‌سازد که فشارهای نظامی و بین‌المللی خاصّی را که با آن مواجه می‌شوند بتوانند تحمل کنند به خاطر همین ضعف ها بود که در انقلاب فرانسه، نظام سیاسی حاکم نه به علت مخالفت نیروهای مردمی بلکه تنها به علت استیصال کامل در حل معضلات اقتصادی ـ سیاسی، اجتماعی کشور به تشکیل مجلس طبقات سه‌گانه روی آورد و خود را تسلیم آنها کرد و آنگاه بود که حرکت های مردمی و ترکیب گروه های اجتماعی شکل گرفت و به روند انقلاب حرکت فزاینده‌ای داد.

همین طور در انقلاب روسیه نیز اگر چه نیروها مخالف وجود داشتند و دسته‌بندی ها و احزاب سیاسی مختلف با آرمان ها و اهداف خاص و متفاوت خود حضور داشتند، لیکن نه تنها هیچ نقشی در سقوط خاندان «رومانوف ها» نداشتند بلکه تصوّر هم نمی‌کردند که بدین سادگی نظام امپراتوری روسیه سقوط کند. البته دولت تزار روسیه علی‌رغم استیصال و فشار زیادی که تحمل می‌کرد، داوطلبانه و در رأس خود را تسلیم ملت نکرد ولی در مقابل اولین حرکت و شورش مردمی که ناشی از انفجار و وجود بحران اقتصادی بود و به صورت تظاهرات و اعتصاب های کارخانه ها و صنایع متبلور شده بود، تسلیم شد و همچون کوه یخی ذوب گردید.

در حالی که انقلاب ایران، در شرایطی پیروز شد که نظام شاهنشاهی در اوج قدرت و استحکام و ثبات بود و در مقابل مخالفت ها تا آخرین حدّ توان خود مقاومت می‌کرد و گروه های اجتماعی برای به زانو درآوردن چنین نظامی می‌بایست بر اساس برنامه‌ریزی و بسیج تمام نیروها و قربانی کردن بسیاری از انسان ها، نظام قدرتمند حاکم را سرنگون سازد. لذا گفته «اسکاچپول» صدق می‌کند که انقلاب های فرانسه و روسیه آمدند و ساخته نشدند ولی انقلاب اسلامی ایران نیامد بلکه با توجه به شرایط موجود ساخته شد. وی در ادامه می نویسد: « انقلاب اسلامی به دنبال پیروی از برنامه های انقلاب دموکراتیک فرانسه یا برنامه های سوسیالیستی انقلاب روسیه نبود بلکه به دنبال فراهم آوردن و استقرار جامعه ای مستحکم و نوین براساس مکتب پویا و سازنده اسلام بود ضمن آنکه مطابق با تحولات و پیشرفتهای شگرف علمی و فنّی قرن بیستم باشد». او معتقد است علل بروز انقلاب ایران با آنچه در انقلاب های فرانسه و روسیه رخ داده متفاوت بوده و اختلاف های فاحشی داشته است.

با توجه به مطالب عنوان شده رهبری موثر امام خمینی (ره) با تکیه بر ایدئولوژی اسلام و بسیج مردمی، به دنبال تحقق عدالت و برقراری حکومت صالحان از جمله وجه افتراق انقلاب اسلامی ایران در برابر دیگر انقلاب های مهم در صحنه جهان است و این امر تا جایی است که بسیاری از حرکت های انقلابی در کشورهای اسلامی با الگو گیری از انقلاب اسلامی ایران حرکت خود را آغاز کردند. حرکت مردمی در فلسطین تحت عنوان  “انتفاضه” و شکل گیری انقلاب های مردمی در خاورمیانه در چند سال اخیر شاهدی بر این مدعای ماست. و این راه تا برقراری حکومت جهانی حضرت ولی عصر(عج) ادامه دارد…

نظرات

معرفی سوژه
همکاری با ما
ثبت نام در دوره