×
اطلاعات شما


اطلاعات سوژه / افراد

×

×

تاریخ انتشار: ۲۰ مهر ۱۳۹۳

محسن صفایی

راز موسیقی انقلاب و انقلاب در موسیقی

برای همه کسانی که بعد از انقلاب متولد شده اند یکی از نزدیک ترین راه های انس با این شگفت حادثه انقلابی دوران ما، همین شنیدن و پخش مکرر سرودهای انقلابی بوده است. شاید این سرودها به ضمیمه تصاویری که همراه با آن هر سال از تلویزیون پخش می شود به زبان جامعه شناسی یکی از ارکان جامعه پذیری نسل پساانقلابی بوده باشد.

برای همه کسانی که بعد از انقلاب متولد شده اند یکی از نزدیک ترین راه های انس با این شگفت حادثه انقلابی دوران ما، همین شنیدن و پخش مکرر سرودهای انقلابی بوده است. شاید این سرودها به ضمیمه تصاویری که همراه با آن هر سال از تلویزیون پخش می شود به زبان جامعه شناسی یکی از ارکان جامعه پذیری نسل پساانقلابی بوده باشد. چه بسا که این سرودها برای این نسل حامل وجد و حالی بوده است که روحیه مبارزان و مجاهدان انقلاب را محاکات می کرده است و شنیدن آن سرودهای حماسی اکنون  او را به سوی این سؤال کشانده باشد که: ‹‹ چه خبر شده است؟››
هنوز هم پخش سرودهای انقلابی – که متأسفانه دیگر در این سال های اخیر بهای چندانی به آن داده نمی شود و جای آن را سریال های بازسازی شده تاریخی گرفته است – یکی از مؤثرترین راه های حضور قلبی این نسل با امام و مجاهدان اوست. اما به راستی چه سرّی در این سرودهاست و بین گوش های ما و نغمه ی این سرودها آیا چه رازی نهفته است؟ چگونه می توان به عمق مکتوم این راز قرب یافت؟
تحلیل های جامعه شناسی موسیقی گرچه هنوز متوجه این موضوع نشده است و اصولاً چنین حوزه ای از جامعه شناسی به طور رسمی در کشور ما وجود ندارد اما از اساس نیز ضعیف تر از آن است که از عهده شناخت این مسأله برآید. چه اینکه جامعه شناسی عادت دارد تا سرچشمه این جوشش های بی نظیر هنری را ‹‹ اجتماع›› بداند و سرآغاز هنر را به صرف هیجانات اجتماعی تقلیل دهد. در چنین نظری است که اجتماعی دیدن هنر حتی جا برای خلوت فردی هنرمند را هم تنگ می کند چه رسد به رازآمیز خواندن مبدأ اثر هنری.
جامعه شناس موسیقی احتمالاً به ما بگوید که این سرودها ساخته و پرداخته محیط انقلابی است و تحت تأثیر شور و غوغای حرکت های عظیم مردمی؛ و در برابر این پرسش که چرا چنین آثاری نتوانست تداوم یابد و بازتولید خلاقانه شود و عرصه حضور آثار موسیقایی در این سالها به جای دیگری غیر از مسیر گذشته مخصوصاً گذشته انقلابی خود کشانده شد؟ باز هم از تغییرات اجتماعی این سال ها بگوید و عوض شدن جامعه. اما اگر بپرسیم که این تغییرات خود حاصل چه تغییرات دیگری است و آن تغییرات بنیادین تاریخی چگونه به وجود می‌ آید جوابی ندارد؟ آیا مبدأ تغییرات اجتماعی هم خود اجتماعی است؟ اینجاست که اگر از اساس، حرکت مردم را یک حرکت وجودی و تحول انفسی نبینیم چه بسا آن را به صرف حضور در خیابان ها تقلیل دهیم و نهایتاً در همین هم بمانیم؛ چنانکه جامعه شناسی چون از درک انقلاب باطنی در وجود  مردمان عاجز است و آن را با مظاهر انقلاب و تظاهرات آن اشتباه می گیرد، به لکنت نظر گرفتار می شود.
از سوی دیگر تحلیل ها و دیدگاههای تکنیکی هنر در موسیقی نیز بیشتر از اینکه ما را به مقصود نزدیک کند، دور می کند. زیرا قصد ما دریافتن آن نامکشوفی است که بین گوش ها و طنین سرودهای انقلاب جریان دارد و شاید امروز نقش منحصرانه تری در مقایسه با زمان تولیدشان دارند؛ یعنی امروز سرودهای انقلابی در حکم معدود بازمانده های زنده و مؤثر از آثار دوره ظهور انقلاب اند و چون به زبان انسی هنر بیان شده اند امکان حضور نسل های بعد را به باطن انقلاب می توانند تسهیل کنند. با این حال اگر از موسیقی دانانی که به علم موسیقی می پردازند بپرسی ممکن است سخن از ضعف تولید این آثار و کیفیت پایین ضبط و ناهماهنگی در جمع خوانی و هارمونی مخدوش و… بشنوی. و چه بسا که دغدغه بازسازی آنها را بر اساس تنظیم مجدد در هارمونی و سازبندی داشته باشند. راست است که در برخی از این آثار گروه های همخوان از چنان هماهنگی برخوردار نیستند که ‹‹کُر›› ارکسترال ارایه می دهد اما آثار موسیقایی که صدای سخن عشق اند و مؤثر بر دل و جان مردم بوده اند چه لزومی دارد که پایبند قواعد باشند؟ مگر قواعد را برای چه وضع کرده اند جز هماهنگ بودن و هماهنگ ساختن ضجه و نوحه فراق با جان و روان مردمان؟ پس وقتی گوش ها، شنوای بانگی می شوند و از طنین نغمه ای، وجد و حال می یابند درست این است که آنها را در حکم الگوها و نمونه های موسیقی و مبنای هماهنگی های باطنی مردم در هارمونی بدانیم نه قراردادهای تکنیسین های هنری را.
من از بعضی بزرگان موسیقی امروز که خود از تصنیف سازان ایام انقلاب بوده اند شنیده ام که گفته اند آن آثار دیگر تکرار نمی شوند یا خود قادر به تکرار آن نیستند. البته تکرار در هنر معنی ندارد و این گفته هم از این جهت درست است که آن آثار محصول همان دوران بوده اند اما نه به این اعتبار که منشأ همه آرا و آثار، جامعه و ارزش های اجتماعی است بلکه از این حیث که جامعه و هنرمند ما هر دو ‹‹دیگر›› شده اند و ‹‹همان››ی نیستند که در دوره ظهور انقلاب بودند.
حقیقت آن است که راز آشنایی گوش های ما با سرودهای انقلابی همان سرّ انقلاب است و اصلاً خود انقلاب یا عین آن اند. هماهنگی و همزمانی آن سرودها را نباید با آن شور و نشور انقلابی در نظر آورد و مدعی شد که چون آن شور برخاست موسیقی نیز اتفاقاً مردمی شد و سرودها پیدا شدند. آن شور و این شیدایی، هر دو نشانه انقلاب اند؛ انقلابی باطنی که در جان های مردم به وجود آمد و در بیان و بنان اهل هنر به نوعی تجلی یافت و در فریاد و جانبازی مردم به نوعی دیگر؛ و اگر نبود آن صداها و این شیدایی که در ذات هنر است هرگز این طنین از سرودها بر نمی خاست.
از این منظر هنرمندان و اساساً هنر همراه مردم اند نه معلول آنها. مردم و هنرمندان در اینکه بانگ انقلاب را به گوش جان بشنوند و به آن تحول انفسی دل بسپارند یکی هستند و قدر و منزلت شان به میزان قربی است که به حقیقت انقلاب یافته اند. اینکه از میان هنرمندان کسانی آثار این دوره را متهم به سیاسی بودن می کنند خود یک نظر سیاسی است و گرنه هرکس به هر اندازه که بود و آن صدای وجودی را شنید تعلق از وضع موجود کند و بی ادعا مدیون انقلاب شد. در میان هنرمندان خوب انقلاب هستند هنوز کسانی که امروز در گمنامی تمام به کار خود مشغول اند و نسل های بعدی شاید هرگز آنها را نشناسند اما دل سرشار از بستگی به حق ایشان برای همیشه از زیر و بم اصوات می تواند پرده های پندار را از برابر چشم نسل ها کنار بزند.
پس این اثرگذاری به جای اینکه مدیون مردم باشد، مردم و خود هردو را مدیون یک تحول باطنی عظیم می داند که امام امت همه را به آن فراخواند و خود راهگشا و ره آموز آن شد. سرّ این آشنایی و توان آشناسازی نسل ها با شور و نشور انقلاب توسط این سرودها تعلقی است که از جان شیدای هنرمندان در شعر و موسیقی این دوران خانه گزیده و اگر نبود آشنایی با آن حقیقت سرمدی، روح انقلاب در این سرودهای خالصانه و جانانه با دل و جان مردم هرگز این پیوند عمیق و گوش سپردن های نامکرر را نمی آفرید.
درک معنای آن گونه از هنر که با انقلاب اسلامی ایران در عالم ظهور یافت هنوز هم دشوار است و از میان هنرها، موسیقی بیشتر با این دشواری و ابهام گره خورده است. حتی اینکه انقلاب اسلامی در آثار هنری تصرف کرد و بسیاری از آرمان ها و باورهای خود را در هنر جلوه گر نمود، سخنی خالی از ابهام و غربت با اذهان نیست. چگونه می توان از هنر انقلابی سخن گفت و به دام تنگ ‹‹ هنر سفارشی›› گرفتار نیامد، و همشأن خود انقلاب برای هنر نیز جایگاهی قدسی و الهی دید؟
بهترین افراد برای اینکه پرسش های انقلاب را از هنر رایج دریابند و به آن پاسخی به زبان خود انقلاب دهند همان هنرمندانی هستند که نخستین آثار این دوره را آفریدند؛ اما غربت آن آثار و پدید آورندگان آنها در فضای رسمی هنر نیز می تواند گواه خوبی از هم شأنی هنر انقلاب با خود انقلاب باشد. هنرمندان صدر انقلاب که آن همه آثار ماندگار آفریدند با اینکه راهگشای معنای دیگری از هنر شدند اما اکنون دیگر ره آموز آن نیستند و غالباً به کارهای دیگر مشغول اند. هرچند پرسش های انقلاب از هنر هنوز هم با قوت تداوم دارد اما بی توجهی به آن پاسخ های نخستین و غفلت از تناسبی که با خود انقلاب در فرم و محتوای هنر آن دوران پیدا شد، به فروبستگی این راه خواهد انجامید. این بی توجهی به خصوص در موسیقی – که هم همواره در نسبت آن با دیانت تردیدهایی بوده است و هم سابقه روشنی در این زمینه ندارد – می تواند مؤثر افتد و آن را به انسداد کشاند. چنانکه توجه و تأمل در موسیقی و سرودهای تأثیرگذار انقلاب ممکن است راهی پیش پای روندگان هنر باز کند.
همه می دانند که با پیروزی انقلاب فضا بر فعالیت رسمی در موسیقی بیش از گذشته تنگ شد ولی کسی توجه ندارد که این راه چگونه و توسط چه کسانی باز شد تا برای تداوم آن کوشش شود. سید حسام الدین سراج در گفتگو با ماهنامه سوره، ماجرای انتشار اولین اثر موسیقایی انقلاب را اینگونه باز می گوید:
‹‹ وقتی کار آماده شد به ما اجازه تکثیر و انتشار آن را نمی‌دادند. سرانجام شانزده سؤال تنظیم و به دفتر امام ارسال کردیم. این کار ما در واقع راه‌گشای هنر موسیقی شد. ابتدا نتوانستیم پاسخ سؤالات را دریافت کنیم. بعد به واسطه آقای جنتی این جواب به دستمان رسید که: ‹‹ تکثیر و نشر این نوار، منظور نینوا (۱)، بر اساس احکام ثانویه مانعی ندارد.›› که فکر می‌کنم منظور ایشان شرایط اجتماعی بود. در واقع قُرُق فعالیت در رشته موسیقی برای بچه مسلمانها شکسته شد. چون گروههای دیگر در عین فعال بودن خود را مقید به کسب اجازه فقهی نمی‌دانستند.››(۱)
در واقع همه سرودها و آهنگ هایی که با این اجازه خلق شدند مستقر در چنین موقف و مسأله ای بوده اند و ارزش و احترام آنها نزد مردم نیز به میزان قربی بوده است که به چنین پرسش و چنان پاسخی داشته اند. تشویق و تکریم هنرمندان و مخصوصاً اهل موسیقی انقلاب نیز از سوی امام امت (ره) که در مواردی نقل شده است ریشه در چنین اعتقادی نسبت به اصل هنر داشته. وقتی ایشان می فرمایند: ‹‹ خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه های عشق و شهادت و شرف و عزت، سرمایه زوال ناپذیر آنگونه هنری است که باید به تناسب عظمت و زیبایی انقلاب اسلامی همیشه مشام جان زیباپسند طالبان جمال حق را معطر کند.›› یا ‹‹ هنر عبارتست از دمیدن روح تعهد در کالبد انسانها›› در حقیقت هنر را به تجدید عهدی فرا می خوانند که با آن اصلاً زیبایی و پاکی به اعتبار تعهد و امانتداری وجود پیدا می کند.
هنوز کسی در فلسفه هنر نمی پرسد که قالب های هنری چگونه پدیدار می شوند و چه نسبتی با تاریخ دارند؟ سرود چگونه آفریده شد؛ ماهیت آن چه بود و به عنوان شکلی از اجرای آواز چه قابلیتی داشت که اینچنین در دوران انقلاب ما فراگیر شد و به رغم دوری دیرینه موسیقی از دیانت، در همه مساجد و مجامع مذهبی به اجرا درآمد؟ سرود به مثابه قالب موسیقی انقلاب هرگز جدی گرفته نشد و کسی تاکنون حتی همت نکرده تا این سرمایه های عظیم تحول در هنر را که در سراسر کشور جاری شد، جمع آوری و منتشر نماید و یا شرح و تفسیری از آن همه خلاقیت ارایه دهد. همین بی توجهی است که کم کم به محو و پوشیدگی هنر و موسیقی انقلاب منجر شده است.
در نسبت شعر و موسیقی و آواز با هم نیز نکاتی هست که اکنون مجال شرح آن نیست اما آنچه به اجمال می توان گفت این است که شعر و موسیقی و آواز با هم ارتباطی دارند که در یک قطعه موسیقی بهتر می توان آن را درک کرد. این هر سه و به طور کلی هنر، جوشیده از یک حقیقت واحد و برآمده از یک شهود مشترک اند و هر قطعه موسیقی تنها وقتی می تواند دلنشین و مؤثر واقع شود که چنین هماهنگی ای در تار و پود آن باشد. یک خواننده چگونه شعر حافظ را به آواز بخواند وقتی که نمی تواند به مشاهده آن حقیقتی برسد که خواجه آن را محاکات می کند. هنر جای همدلی و همزبانی است و اگر خواجه شیراز را زبان یا لسان الغیب خوانده اند پس خوانندگان و موسیقی دانان هم لابد باید بتوانند با همزبانی، نغمه آن الهام را در آواز خود نشان دهند.

انقلاب اسلامی پشتوانه آن شهودی است که در همه هنرها به خصوص در سرود که مجلای یکپارچه شعر و آواز و موسیقی است در جان هنرمندان نمودار شده است و اگر هم آهنگی ای در این سرودها به چشم می خورد بیشتر از هر چیز مرهون آن الهام و انقلاب معنوی و باطنی است که در جان هنرمندان نمودار شد؛ و چگونه آن انقلاب عظیم محصور به قشری خاص باشد در حالی که به احیای فطرت بشر نظر دارد؟

انقلاب اسلامی پشتوانه آن شهودی است که در همه هنرها به خصوص در سرود که مجلای یکپارچه شعر و آواز و موسیقی است در جان هنرمندان نمودار شده است و اگر هم آهنگی ای در این سرودها به چشم می خورد بیشتر از هر چیز مرهون آن الهام و انقلاب معنوی و باطنی است که در جان هنرمندان نمودار شد؛ و چگونه آن انقلاب عظیم محصور به قشری خاص باشد در حالی که به احیای فطرت بشر نظر دارد؟
گستردگی گروه های سرود در سراسر کشور و در میان کودکان و نوجوانان و جوانان مسجدی و حزب اللهی – نه تنها هنرمندان رسمی و حرفه ای – نیز از این منظر است که معنا می یابد. برای صدق این مدعا خوب است توجه کنیم که عموم هنرمندان و خوانندگان این سرودها اهل موسیقی به معنای حرفه ای آن نبوده اند و اینک نیز به آن اشتغال ندارند.

منبع:نشریه راه

نظرات

معرفی سوژه
همکاری با ما
ثبت نام در دوره