×
اطلاعات شما


اطلاعات سوژه / افراد

×

×

تاریخ انتشار: ۲۶ مهر ۱۳۹۳

بچه‌ها اتاق‌ها را کلاس کردند

خاطره «محمد سالک رحیمی» از بازار گرمی گروهک‌ها در مدارس
من اتاق نیاز داشتم، مدرسه اتاق نیاز داشت برای تشکیل کلاس و... آمدیم این‌ها را به خاطر این‌که بچّه‌ها هم دلگیر بودند، معلّم‌ها هم دلگیر بودند به خاطر این‌که با یک تیر دو نشان بزنیم، غیرمستقیم با دانش‌آموزان صحبت کردیم که شما کلاس ندارید و اتاق‌های مدرسه را گروهک‌ها اشغال کرده‌اند؛ بیایید صبح از هر کلاس یکی دو تا صندلی بردارید ببرید بگذارید آن‌جا بنشینید بگویید این‌جا کلاس ماست و همین کار را کردند.

بچه‌ها اتاق‌ها را کلاس کردند

این گروهک‌ها برای خودشان اتاق داشتند در مدرسه. بعد از این‌که ما آمدیم، این‌ها را غیرمستقیم و یواش یواش برچیدیم؛ آن هم این‌طوری شد که من اتاق نیاز داشتم، مدرسه اتاق نیاز داشت برای تشکیل کلاس و… آمدیم این‌ها را به خاطر این‌که بچّه‌ها هم دلگیر بودند، معلّم‌ها هم دلگیر بودند به خاطر این‌که با یک تیر دو نشان بزنیم، غیرمستقیم با دانش‌آموزان صحبت کردیم که شما کلاس ندارید و اتاق‌های مدرسه را گروهک‌ها اشغال کرده‌اند؛ بیایید صبح از هر کلاس یکی دو تا صندلی بردارید ببرید بگذارید آن‌جا بنشینید بگویید این‌جا کلاس ماست و همین کار را کردند. آمدند دیدند که وسایل‌شان بیرون است؛ داد و بیداد کردند، اما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و نتوانستند کاری کنند. اتاق‌شان که اشغال شد، مهم‌ترین فعالیت‌شان که توزیع روزنامه بود و تبیین افکار خودشان از آن طریق، رفته رفته تعطیل شد. با این کار مقدمه‌ی اضمحلال فعالیت آن‌ها به طور غیرمستقیم فراهم شد.

از روزنامه‌بازی‌شان هم این را بگویم که این روزنامه‌ها به دست سرگروه‌هایی که در مدرسه انتخاب کرده بودند می‌رسید و آخرین مواضع‌شان را به آن‌ها القاء می‌کردند. می‌نوشتند که رژیم چنین می‌کند و رژیم چنان می‌کند و برای تخطئه‌ی جمهوری اسلامی مثال عینی دست این‌ها می‌گذاشت. کم و کاست‌های اوّل انقلاب را که طبعاً در تمامی انقلاب‌ها وجود دارد به رخ می‌کشیدند و آن‌ها را به حساب اسلام و انقلاب می‌گذاشتند؛ جمهوری اسلامی را متهم می‌کردند و از این طریق برای خودشان نیرو دست و پا می‌کردند.

بیشتر می‌رفتند سراغ بچه‌های ساده‌لوح. یک عده بودند که یا از طریق توصیه‌ی خانواده یا قدرت استدلال خودشان می‌فهمیدند و دنبال هیچ گروهی نبودند، بی‌طرف بودند؛ روی این‌ها نمی‌توانستند اثر بگذارند. اما یک عده بودند که ساده‌لوح بودند یا مثلاً خانواده مشرف نبود روی آن‌ها، این‌ها دنبال‌شان می‌رفتند و یا بعضی از این‌ها می‌آمدند دنبال این‌ها. بعضی‌ها خودشان می‌آمدند دنبال این‌ فعالان گروهکی، ولی اکثراً این‌ها می‌رفتند دنبال آن‌ها. شگردهای خاصی هم داشتند. اول با صحبت‌های دوستانه و رفاقت شروع می‌کردند. من هم با مثال زدن‌ها و بحث‌های اعتقادی به این‌ها تلنگر می‌زدم؛ خوب اکثریت خانواده‌های این بچّه‌ها مسلمان بودند و مقید به آداب شرع. به مبانی اعتقادی ولو به صورت سنتی هم باشد معتقد بودند.

 

نظرات

معرفی سوژه
همکاری با ما
ثبت نام در دوره